پس از 27 سال سرنوشت 4 دیپلمات ربوده شده ایرانی در هاله ای از ابهام |
رئیس روابط عمومی خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران گفت: بیانیه حمایت از آزادی جاویدالاثر کاظم اخوان همزمان با روز تولد وی از سوی اصحاب رسانه منتشر می شود.

رضا رسولی، رئیس روابط عمومی خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری رسا از صدور بیانیه ای از سوی اصحاب رسانه در حمایت اخوان، خبرنگار بوده شده این خبرگزاری در لبنان خبر داد و گفت: همزمان با روز خبرنگار این سازمان با چاپ و نشر عکس ها و زندگی نامه کاظم اخوان، خبرنگار دربند خبرگزاری ایرنا یاد و خاطره وی را گرامی داشت.
وی با بیان اینکه گذر زمان به هیچ وجه موجب کمرنگ شدن اهمیت سرنوشت اخوان نخواهد شد، افزود: این مجموعه به طور مستمر از وزارت خارجه پیگیر اخبار مرتبط با این پرونده است.
رسولی اظهار داشت: ویژه نامه ای نیز در همین زمینه در سایت ایرنا به نشانی info.irna.ir منتشر شده است.
رئیس روابط عمومی ایرنا گفت: درصدد هستیم تا در روز تولد کاظم اخوان، بیانیه ای را که به امضای مجموعه خبرگزاری ها و اعضای تشکل های صنفی و اصحاب رسانه رسیده است در حمایت از آزادی و تعیین سرنوشت وی منتشر کنیم.
تصاويري از عكاس جاويد الاثر كاظم اخوان و عكس هاي او از جبهه
کاظم اخوان علاف، خبرنگار و عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران(ایرنا) که باحضور در جبهه و ستاد جنگ های نامنظم شهید چمران، در ثبت حماسه آفرینی های رزمندگان در دفاع مقدس و به ویژه حماسه فتح خرمشهر نقش بی بدیلی دارد، در سال 1982میلادی به همراه سه تن از دیپلمات های ایرانی سید محسن موسوی، احمد متوسلیان و محمدتقی رستگارمقدم در ایست بازرسی برباره در جنوب لبنان توسط نیروهای فالانژ دستگیر و طبق شواهد به زندان های رژیم صهیونیستی منتقل شدند و تا امروز اطلاع دقیقی از سرنوشت آنان در دست نیست.
به بهانه روز خبرنگار و گرامیداشت خبرنگار پرشور دفاع مقدس؛ کاظم اخوان، در گفت و گویی با مصیب نعیمی، مدیر مسئول روزنامه عرب زبان الوفاق به بررسی رسالت اصحاب رسانه در پیگیری پرونده چهاردیپلمات ربوده شده ایرانی در لبنان و اینکه خبرنگاران و همکاران کاظم اخوان تا چه حد در پیگیری سرنوشت او احساس مسئولیت نموده اند، پرداختیم.
نعیمی در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری رسا در مشهد با اشاره به اینکه اخیرا باپیگیری های انجام شده، دولت لبنان نیز در این زمینه اقدامات خوبی کرده و با تشکیل کمیته پیگیری، روند پرونده را مورد بررسی قرار داده است، گفت: ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی در سال 1982 در لبنان به دست عوامل فالانز، از پرونده های باز است که همچنان مورد بحث و تحلیل و پیگیری باید قرار دارد به ویژه که با مصونیت کامل در ان مرحله و تحت چتر حمایتی حفاظت پلیس لبنان در حرکت بودند.
وی افزود: اتفاقی که در این برهه رخ می دهد، کشف سرنخ هایی است که مرتبط با رژیم صهیونیستی است اگرچه آنان سعی کردند در گزارشی که به حزب الله ارائه دادند، شهادت این عزیزان را تلویحا اعلام کنند ولی با توجه به عدم وجود دلایل و مستندات، از نظر ما دیپلمات ها همچنان در بند این رژیم هستند. بایدمطالبه مستمر در تعیین سرنوست چهار دیپلمات ایرانی صورت گیرد.
مدیر مسئول روزنامه الوفاق تصریح کرد: در جریان این پرونده، دو ابزار در اختیار جمهوری اسلامی ایران قراردارد؛ نخست موازین بین المللی که طبق آن، دیپلمات ها در هر کشوری از مصونیت برخوردارند و مسئولیت جان آن ها بر عهده کشور میزبان است و دوم صورت انسانی ربایش این چهار دیپلمات است با توجه به اینکه کاملا رسمی و قانونی با پاسپورت سیاسی و اسکورت پلیس حفاظت سفارت خانه های لبنان در حرکت بودند.
نعیمیی ادامه داد: در اینکه چهار دیپلمات ایرانی در ایست بازرسی برباره توسط فالانژها ربوده شده اند تردیدی نیست؛ اما مرحله بعد یعنی تحویل آنان به رژیم صهیونیستی نیز ادعای جدی ایران است چرا که همزمان با ربودن آنان، پایتخت لبنان تحت اشغال رژیم صهونیستی بوده و این به معنای سلطه کامل بر مبادی ورودی و خروجی لبنان محسوب می شود.

حاج سعید قاسمی: اگر احمد بود، بی تردید برای رهبرمان آقا سیدعلی خامنه ای مالک اشتری کامل بود
مراسم گرامیداشت یاد و خاطره 4 دیپلمات اسیر و دربند رژیم صهیونیستی به همت کانون فرهنگی حاج احمد متوسلیان و جمعی از جوانان شیرازی، با سخنرانی مهندس حاج سعید قاسمی برگزار شد.

به گزارش رجانیوز، این مراسم بهمناسبت پاسداشت اسارت احمد متوسلیان، سید محسن موسوی، تقی رستگار و کاظم اخوان در 1۴ تیر 1361 بهدست نیروهای مزدور رژیم صهیونیستی در پست بازرسی حاجز برباره در 40 کیلومتری شهر بیروت برگزار شد. 4 دیپلماتی که با گذشت 27 سال از اسارت آنها، هنوز هم سرنوشتاشان در هاله ای از ابهام قرار داشته و نامعلوم است.
قاسمی سخنانش را با شعر "ای وای بر اسیر کز یاد رفته باشد، در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد"، آغاز کرد و ادامه داد: احمد برگ زرین دفاع مقدس ماست. همه شهدای ما و فرماندهان شهید ما هرکدام عطر و بویی دارند اما احمد واجد خصوصیاتی بود که او را از دیگر فرماندهان جنگ متمایز می کرد. احمد ویژگیای داشت که تمام بچه های جنگ به او مدیونند و همین طور ظلمی به او شده است که او را غریب تر و مظلوم تر نموده است.
اگر از من بپرسند که بهترین تعبیر درباره احمد متوسلیان چیست، در پاسخ از تعابیر زیارت عاشورا استفاده خواهم کرد و خواهم گفت که احمد "والوتر الموتور" 10 سال دفاع مقدس ماست.
وی سپس بهصورت مختصر زندگینامه احمد متوسلیان را مورد اشاره قرار داد: "احمد سال 1332 است که در دامان خانواده متوسلیان یزدی که خانواده ای مذهبی بود، پرورش یافت و با آموزه های مکتب اهل بیت آشنا شد. از کودکی به دلیل بیماری نارسایی قلبی گوشه گیری می کرد. در دوره دبیرستان، به دلیل خوش قلم بودن و خوش بیان بودن مورد توجه بود و در همان دوران به ورزش بوکس پرداخت. در سال 1350 وارد خدمت سربازی شد و این دوره را در رسته و فرماندهی تانک به پایان برد. در سال 1352 در رشته برق دانشگاه علم و صنعت پذیرفته شد.
در سال 1355 به دلیل فعالیتهای انقلابی به خرم آباد نقل مکان کرد که در همان سال بازداشت و در زندان فلک الافلاک مورد شکنجه قرار گرفت. در ابتدا به اعدام محکوم شد اما با تخفیف به حبس ابد تقلیل یافت و در نهایت با پیروزی انقلاب از زندان رهایی یافت. در پیروزی انقلاب و فتح سنگرهای کلیدی نظام شاهنشاهی نقش داشت که سال 1358 به عضویت سپاه پاسداران درآمد و جزء دور دوم آموزشی سعدآباد قرارگرفت.
اولین مأموریت او عضویت در گردان اعزامی سپاه پاسداران به غائله خلق ترکمن در ترکمن صحرا در ابتدای سال 58 بود. مدتی در سپاه تهران فرمانده گروه ضربت سپاه منطقه 10 تهران بود. مدتی هم فرمانده سپاه خیابان خردمند (مسئول حفاظت از لانه جاسوسی) بود.
در نهایت احمد پس از اوج گیری غائله کردستان به آن منطقه هجرت می کند و در شهرهایی چون بانه، سردشت، سقز، بوکان، مهاباد و... به حراست از نهال نوپای انقلاب می پردازد تا اینکه مدتی مسئولیت عملیات سپاه پاوه به فرماندهی یار همیشگیاش شهید محمد متوسلی عهده دار می شود و در نهایت با آزادسازی شهر مریوان از دست ضدانقلاب سپاه پاسداران آن شهر را تأسیس و فرماندهی آن را بر عهده می گیرد.
کارنامه احمد در شهر مریوان خود یک کتاب است که دوستان برای اطلاع از آن می توانند به کتاب آذرخش حاجزبرباره نوشته برادر عزیزمان حسین بهزادی مراجه کنند و از آن اطلاع یابند. این مقطع از تاریخ انقلاب بهشدت مهم است و بازخوانی آن برای نیروهای مدافع انقلاب و نظام واجب است.
مقطعی که ایجاد غائله های قومی- مذهبی در دستور کار دشمنان خارجی و داخلی انقلاب قرار گرفت. غائله خلق کرد در کردستان، غائله خلق عرب در خوزستان، غائله خلق ترکمن در ترکمن صحرا، غائله خلق بلوچ در سیستان و بلوچستان و... اما از نظر وسعت و عمق، هیچکدام از این غائله ها به پای غائله خلق کرد نبود. غائله ای که چند استان ما را همزمان درگیر کرد. استان کردستان، استان کرمانشاه، استان آذربایجان غربی و استان ایلام. در این برهه از تاریخ انقلاب است که عظمت و بزرگی فرزندان انقلاب خود را نشان می دهد. تدبیر و درایت بی نظیر عزیزانی چون بروجردیها، ناصرکاظمیها، احمد متوسلیانها، همتها و... توانست توطئه دشمن را ناکام گذارد.
این ستارههای آسمان انقلاب، بزرگترین کاری که کردند، فتح قلوب مردم کُرد منطقه بود و در میان مردم منطقه محبوب القلوب شدند، بهگونه ای که بروجردی به مسیح کردستان معروف شد. خوب یادم هست وقتی قرار شد حاج احمد برای تأسیس تیپ حضرت رسول(ص) به جنوب برود، مردم مریوان چه قیامتی به پا کردند. آنقدر اشک ریختند، ضجه زدند و ناله کردند تا احمد را منصرف کنند و احمد هم پا بهپای آنها اشک می ریخت. سینه های ما مخزن خاطرات فراوانی ازاخلاق پیامبرگونه بروجردیها و متوسلیانها با مردم منطقه است.
در کنار اخلاق حسنه این یلها، آنچه موجب حیرت ما می شد، تشخیص اعجاب برانگیز و اعجازگونه آنان بود. مثلاً درباره احمد خوب یادم هست سر مسئله بنیصدر که چه اتفاقاتی افتاد. روزی که بنیصدر کردستان آمد، قرار شد یک سر هم به مریوان بیاید. پیشاپیش آقای موسوی گرمارودی مشاور فرهنگی بنیصدر آمد به سپاه مریوان که خبر دهد بنیصدر دارد، می آید، آماده شوید. احمد متوسلیان با صلابت و قاطعیت به او گفت: آقای گرماروی به او بگویید اگر هلی کوپترش بالای مریوان پیدا شود، من خود پشت دوشکا می ایستم و هلی کوپترش را میزنم.
ما از این جمله احمد از جا پریدیم. با خود گفتیم مگر دیوانه شده که راجع به رئیسجمهور 11 میلیونی فرمانده کل قوا و رئیس شورای انقلاب اینگونه سخن می گوید؟ بعد که علت را از او پرسیدیم، اینگونه پاسخ داد: "برادر! مسئولی که عدالت ندارد، ولایت هم ندارد!" بهخدا این جمله احمد را باید با طلا نوشت. آری احمد به ما یاد داد که مسئولی که عدالت ندارد، ولایت هم ندارد و امروز شما می بینید، مسئولینی که در این 30 ساله انقلاب و در سایه انقلاب پرورده شده اند ودایم بهگونه ای سخن می گویند و رفتار می کنند که انگار انقلاب هنوز هم به آنان بدهکار است و رفتار و کردارشان عاری از هرگونه عدالتی است و مدام هم به ولی فقیه می زنند ودیگران را به ولایت نداشته خود فرا می خوانند. اما احمد مانند امامش به ما یاد داد که پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این ممکلت آسیبی نرسد.
این بچه ها این قدرت تشخیص را از کجا آورده اند؟ در زمانی که درون خود سپاه، خود ما پاسدارها به دو دسته بنیصدریون و بهشتیون تقسیم شده بودیم و در همین سپاه، بنیصدریون عکس بهشتی را پاره می کردند، احمد از کجا فهمیده بود که بنیصدر عدالت ندارد و لذا ولایت هم ندارد؟
امروز جامعه ما تشنه تشخیص از همان جنس قدرت تشخیص احمدها و بروجردیهاست. همان قدرت تشخیص که به ما بگوید بهقول مرحوم آقاسی "با علی در بدر بودن شرط نیست، ای برادر نهروان در پیش روست" قدرت تشخیص که به ما بگوید اگر یار غار حضرت روح الله(ره) هم بوده باشی، اگر مبارز و انقلابی بوده باشی، اما اگر با ولایت امر نباشی و امر ولایت را نپذیری، به قول مرحوم شریعتی چه به شراب نشسته باشی و چه به نماز ایستاده باشی، هیچ فرقی نمی کند.
احمدها و بروجردیها، معیارشان ولایت بود و در برابر امر ولایت خاضع بودند، اصلاً در برابر ولایت خود را هیچ می دیدند و در مقابل آن ادعای "أنا رجل" نداشتند. نه مثل آنان که که خود را ذوب در ولایت می نامیدند اما ولایت را تا آنجایی قبول دارند که به سودشان است و آنان را تأیید می کند.
برادران! مشکل امروز انقلاب ما این نیست که انقلاب فرزندان خود را می خورد، بلکه مشکل امروز انقلاب ما این است که فرزندان انقلاب می خواهند انقلاب را بخورند. آنان طمع به بلعیدن انقلاب گرفته اند. یاران دیروز انقلاب، ظاهراً اغیار امروز انقلاب شده اند.
پس از تأسیس تیپ 27 محمد رسول الله(ص) در زمستان سال 1360 و پس از بزرگترین عملیات سپاه پاسداران غرب کشور بهنام محمد رسول الله(ص) که با مشارکت احمد و همت (سپاه مریوان و پاوه) صورت گرفت، قرار بر این شد که احمد و بخشی ازبچه های سپاه مریوان به جنوب بروند.
احمد در این هجرت، بچه هایی را با خود برد ونیروهایی به او پیوستند که بعدها هرکدامشان در قد و قواره یک فرمانده لشکر ظاهر شدند و جزء نخبه ترین نیروهای سپاه و جنگ بودند. شهیدانی چون همت، محمود شهبازی، رضا چراغی، رضا دستواره، حاجی پور، علی موحددانش، تقی رستگار، محسن وزوایی، کاظم رستگار و... در عملیات فتح المبین، احمد و تیپش در یک ضربت کاری و بهشدت غافلگیرکننده توپخانه عراق را در 25 کیلومتری عمق دشمن به تصرف خود درآوردند و از پشت عقبه دشمن را زدند.
خصوصیت احمد همیشه همین بود؛ واردساختن کاریترین ضربه به دشمن، در عین غافلگیری صد در صد آن و سرعت عمل بالا با کمترین تلفات. در این عملیات، احمد کاری ترین ضربه را به دشمن وارد کرد و تیپ 27 حضرت رسول الله(ص)، به عنوان یکی از موفق ترین تیپ ها شناخته شد.
در عملیات بیت المقدس، به تصریح فرمانده وقت سپاه، دشوارترین وسخت ترین محور عملیاتی به تیپ 27 سپرده شد (بهخصوص در مرحله اول و دوم) اینجا هم احمد در مرحله سوم و چهارم عملیات عقبه دشمن را قطع کرد و خرمشهر را به محاصره کامل درآورد و باعث شد اگر در فتح المبین ما 11هزار اسیر گرفتیم، اینجا نزدیک به 19هزار اسیر از بعثیها بگیریم. احمد متوسلیان را اگر در عرف نظامی ارتش های دنیا مورد سنجش قرار دهیم، فراتر از یک ژنرال 4 ستاره در عملیاتهای فتح المبین و بیت المقدس ظاهر شد. احمد یک گنج ناشناخته بود که هنوز هم قدر و قیمتش برای خیلی از مسئولین ما ناشناخته مانده است. اما "آقا" در چند نوبت با تعابیری زیبا و پرمعنا از او یاد کرده اند و حق او را متذکر شد ه اند.
در سال 1361، پس از فتح خرمشهر و در حالی که هنوز بین ما و شهر بصره حتی یک رده میدان مین وجود نداشت، برای آنکه دست ما را از بصره کوتاه کنند و جلوی شکست صدام را بگیرند، اسرائیل به لبنان حمله کرد و جنوب لبنان را تصرف کرد. در این زمان، قوای محمد رسول الله(ص) پس از دیدار هیئت عالیرتبه نظام ازسوریه و دیدار با حافظ اسد، به اذن حضرت روح الله(ره) و به فرماندهی حاج احمد متوسلیان به لبنان اعزام شد.
اما متأسفانه دیدیم که مهندس موسوی در یکی از مناظره های انتخاباتی خود این مسئله را بهصورت تحریف شده و وارونه بیان کردند که البته بنده بهصورت مکتوب پاسخش را دادم اما متأسفانه آن پاسخ در هیاهوهای انتخاباتی چندان شنیده و دیده نشد. لذا دوستان را به مطالعه مجدد آن ارجاع می دهم. اما در مجموع ما به اذن امام رفتیم و به اذن او بازگشتیم، نه اینکه بهقول آقای موسوی، نرفته ما را بازگردانند. مگر می شد در آن سال ها بدون اذن امام(ره) یک هواپیما پر از نیروی نظامی به خارج از کشور فرستاد؟ گیرم که ما پاسدارها بی ترمز بودیم و خودسرانه عمل کردیم، تیپ تکاور ذوالفقار ارتش که دیگر خودسر و بی ترمز نبود، پس آنها چگونه آمدند؟
این نیروها به لبنان اعزام شدند و در سوریه و بعد لبنان به دستور احمد به تأسیس پایگاه های آموزشی اقدام ورزیدند که به تأسس حزب الله لبنان انجامید و این شجره طیبه را در لبنان قرص کرد. در نهایت پس از بازگشت سید محسن موسوی کاردار سفارت ما در لبنان از بیروت به سوریه و ارائه گزارش به احمد به عنوان فرمانده نیروی اعزامی و اعلام خط تصرف سفارت ما در لبنان، احمد تصمیم گرفت به همراه سید محسن موسوی و تقی رستگار و کاظم اخوان به بیروت بروند و اسناد و مدارک سفارت را نجات دهند که متأسفانه در پست حاجز برباره به اسارت درآمدند و تا امروز اطلاع دقیق از آنان نیست. در این میان، احمد یکبار به ایران بازگشت و گزارشی از وضعیت منطقه خدمت حضرت امام(ره) ارائه کرد.
اما مطالبه ما از دولت این است که هرچه سریعتر تکلیف این عزیزان روشن شود و اگر هنوز زنده اند، وسیله استخلاصاشان مهیا شود، البته این مطالبه ما از همه دولتهای گذشته است، بهویژه دولت میرحسین موسوی چرا که این اتفاق در زمان صدارت ایشان رخ داد و بیشترین مسئولیت در این زمینه متوجه وی است. کاش آقای موسوی، هاشمی رفسنجانی، خاتمی و احمدینژاد قدری هم از رژیم صهیونیستی یاد می گرفتند.
وقتی آنها برای یک کمک خلبان رده سوم مثل رون آراد دنیا را به هم می ریزند و یادش را تا همین امروز زنده نگاه داشته اند و وقتی برای 2 سرباز اسیر در دست حزب الله، جنگ 33 روزه را بهپا می کنند، آنوقت ما اینقدر بی عرضه ایم که برای یلهایی چون احمد متوسلیان هیچ کاری نکرده ایم. برای او و 3 دیپلمات دیگر و نه برای امام موسی صدر که از قضا ظاهراً با جناب خاتمی نسبت سببی هم دارند. گلایه ما همیشه این بود که برادر عزیز جناب خاتمی چرا شما پرونده امام مسوی صدر را به آدم معلوم الحالی مثل ابطحی سپردید که هیچ کاری نکرد و فقط در مدت 8 سال ریاست جمهوری شما بازیگوشی کرد؟
گلایه دیگر هم از آقای موسوی داریم. ایشان و سخنگویاناشان دائماً از یک طرف بر طبل خط امامی(ره) بودن می کوبیدند و از دیگر سو کمک به فلسطین و لبنان را دائماً به بهانه های مختلف تخطئه می کردند و زیر سئوال می بردند.
برادر عزیز ظاهراً شما یا دچار آلزایمر شده اید و کمک های فراوان مادی و معنوی ما در زمان حیات ظاهری حضرت امام(ره) به برادران لبنانی و فلسطینی را فراموش کرده اید و یا از بیخ استحاله شده اید و منکر اصل ماجرا هستید. اگر آلزایمر گرفته اید، می توانید ریز این کمک ها را از آقای علی اکبر محتشمی پور سفیر وقت ما در سوریه بپرسید تا ایشان شما را روشن نماید و اگر هم که دچار حالت دومیاید که برایتان بسیار متأسفم، پس دیگر اینقدر سنگ امام را به سینه نزنید.
اگر احمد بود، اجازه نمی داد که کار جنگ را بدانجا بکشانند که آنان که می گفتند دیگر ما نمی توانیم جام زهر را بدست امام بدهند.
اگر احمد بود، امروز به جای یک حزب الله، دهها حزب الله در چهار گوشه جهان داشتیم.
اگر احمد بود، امروز به جای یک سید حسن نصرالله و عماد مغنیه دهها چون آنها می داشتیم.
اگر احمد بود، هرکجا که گوینده لااله الاالله است را مرز اسلامیامان معرفی می کرد.
اگر احمد بود، اجازه نمی داد مکه و مدینهامان در دست منافقین، کربلا و نجفامان در دست کفار و قدس شریفامان در دست صهیونیست ها باشد.
اگر احمد بود، دیگر گروهک های مزدور چون پژاک، جرأت جسارت در کردستان و مریوان نمی یافتند.
اگر احمد بود، آرمان بسیج نهضت جهان اسلام حضرت امام را محقق می کرد.
اگر احمد بود، جنایتکاران صهیونیست در تجاوز به لبنان و غزه را به اسارت می گرفت و در بازار شام می گرداند و بیهیبتشان می کرد.
اگر احمد بود، مصداقی بود بر این آیه شریفه که اشداء علی الکفار و رحماء بینهم.
اگر احمد بود، برای یاران آلزایمر گرفته و یا استحاله شده امام(ره) فریاد می کشید و اصول مقدس و ناب خط امام را به آنان یادآوری می کرد.
اگر احمد بود، بی تردید برای رهبرمان آقا سیدعلی خامنه ای مالک اشتری کامل بود.
اگر احمد بود، مولا و سرورمان حضرت صاحب الزمان(عج) را شمشیری شکست ناپذیر و سربازی خستگی ناپذیر بود.
دیپلمات ایرانی آزاد شده از عراق خواستار تعیین تکلیف وضعیت چهار دیپلمات ایرانی ربوده شده در لبنان شد

به گزارش فارس، مجيد قائميحيدري ديپلمات ايراني كه حدود 30 ماه پيش توسط آمريكاييها در اربيل عراق بازداشت و چند هفته پيش آزاد شد در مراسمی که به عنوان تجلیل از او در استانداری اصفهان برگزار شده بود با بيان اينكه در ملاقات با خانواده خود، نخستين نكتهاي كه به ذهنم متبادر شد وضعيت 4 ديپلمات ايراني ربوده شده در لبنان بود، اضافه كرد: من وقتي وضعيت خود و خانواده را در طول سي ماه ميديديم با خود ميگفتم كه آن ديپلماتها و خانوادههايشان در 28 سال چه كشيدهاند لذا تقاضا ميكنم پيگيريها با تلاش مضاعفي انجام و وضعيت اين ديپلماتها مشخص شود.
استاندار نيز در پاسخ به اين درخواست با بيان اينكه اين موضوع به جد در دستور كار دولت و وزارت خارجه قرار دارد، افزود: مدتي هم هست كه دبيركل حزبالله لبنان اعلام كرده كه پيگير تعيين تكليف اين 4 ديپلمات بوده و اين كار را وظيفه خودمان ميدانيم.

سید حسن نصر الله در این سخنرانی که به مناسبت نخستین سالگرد عملیات "رضوان " و پیروزی حزب الله در تبادل اسرا با رژیم صهیونیستی صورت گرفت، خواستار پیگیری جدی و با مسئولیت موضوع ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی به دست جریانهای حامی رژیم صهیونیستی از سوی دولت آینده لبنان شد و با اشاره به اینکه تعامل دولتهای قبلی لبنان با این موضوع ناکافی و از روی بیاهمیتی بود، تاکید کرد: دولت آینده که تشکیل خواهد شد اگر بخواهد با این موضوع به شکل عادلانه و مسئولانه رفتار کند، ما در حزبالله کنار آن خواهیم بود و در واقع ما جایگزین دولت نیستیم؛ بلکه من امروز از دولت آتی لبنان میخواهم تا مسئولیت خود را بپذیرد و ما نیز در تمامی امور کمک خواهیم کرد.
مشخص شدن وضعیت 4 دیپلمات در يك سال آينده
«رائد موسوي» فرزند «محسن موسوي» ديپلمات ربوده شده ايراني توسط رژيم صهيونيستي در گفتگو با خبرنگار سياست خارجي خبرگزاري فارس در خصوص بيانيه سفارت ايران در لبنان مبني بر مشخص شدن وضعيت ديپلماتهاي ربوده شده در آيندهاي نزديك گفت: با تحركات جديدي كه به خصوص در يك سال اخير و با حمايت رئيس جمهور شكل گرفته، وضعيت ديپلماتها به صورت جديتري پيگيري ميشود.
وي با اشاره به قول سيدحسن نصرالله در خصوص تشكيل كميته پيگيري در لبنان گفت كه با تشكيل دولت جديد لبنان اين كميته فعالتر خواهد شد.
به گزارش سردار بی نشان به نقل از فارس فرزند ديپلمات ربوده شده ايراني با ذكر اينكه با درخواست وزير امور خارجه از دبيركل سازمان ملل قرار است كميتهاي نيز از جانب سازمان ملل تشكيل شود، ابراز اميدواري كرد كه با فعال شدن دو كميته وضعيت ديپلماتهاي ربوده شده هر چه سريعتر مشخص شود.
دبيركل انجمن حمايت از ديپلماتهاي ربوده شده در پايان خاطرنشان كرد: اگر اين آهنگ پيگيري با همين روند ادامه يابد ما در يك سال آينده به نتيجه مشخصي درباره وضعيت ديپلماتها خواهيم رسيد.
به گزارش فارس، بيست و هفت سال پيش در لبنان چهار ديپلمات ايراني به دست نيروهاي مزدور رژيم صهيونيستي ربوده و به فلسطين اشغالي منتقل شدند و ايران از آن زمان تاكنون براي آزادي اين ديپلماتها پيگيريهاي زيادي داشته است.
انتقادسفارت ایران درلبنان ازسازمانهای بینالمللی درعدم پیگیری جدی پرونده چهاردیپلمات
به گزارش پرس.تی.وی - بیروت، در این بیانیه آمده است:
«علی رغم گذشت 27 سال از ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی در لبنان و در سال 1982 به دست بعضی از طرفهای مرتبط با رژیم اسرائیل، خانوادههای این عزیزان کماکان منتظر تعیین سرنوشت و آزادی آنها از زندانها و بازداشتگاههای اسرائیل هستند».
در ادامهی این بیانیه آمده است: «در طول این 27 سال جمهوری اسلامی ایران و خانوادههای این دیپلماتها تلاشهای بزرگی را در این زمینه چه در لبنان و چه در محافل بینالمللی انجام دادهاند.
موضوع زندانیان و اسرا و ربوده شدن 4 دیپلمات ایرانی در زندانهای اسرائیل از سالها قبل و متاسفانه بدون اهتمام و پیگیری از سوی سازمانهای بینالمللی مربوطه متروک مانده است و لازم است چنین قضیههایی در زمان کنونی از بزرگترین نگرانیهای این قبیل سازمانها و موسسات و جامعهی جهانی باشد».
سفارت ایران در این بیانیه از تدابیر صورت گرفته و نامهای که با پیگیری ایران از طریق لبنان به سازمان ملل و شخص بانکیمون فرستاده شده نیز سخن گفته است.
همچنین در پایان این بیانیه آورده شده است که دولت جمهوری اسلامی کار برای روشن شدن سرنوشت این 4 عزیز را در دستور کار خود قرار داده است و در این چهارچوب با دولت لبنان و سازمان ملل گامهایی جدی را برخواهد داشت.
عضو شورای مرکزی کنگره شهدا و اسرای دانشگاه های جهان اسلام با اشاره به کم کاری مسئولان کشورمان و نهادهای بین المللی گفت : پیگیری سرنوشت چهار دیپلمات ربوده شده ایرانی از سوی مسئولان کشورمان مهجور مانده است.
سید مهدی موسوی عضو شورای مرکزی کنگره شهدا و اسرای دانشگاه های جهان اسلام گفت:در ایران وزارت امور خارجه و دستگاه های متصدی که باید جریان سرنوشت 4 دیپلمات ربوده شده ایرانی در سال 1361 در لبنان را پیگیری می کردند تا کنون بسیار ضعیف عمل کردند.
وی با اشاره به پیگیری های مستمر و جدی رژیم صهیونیستی برای روشن شدن سرنوشت ران آراد خلبان مفقود شده صهیونیست، افزود رژیم صهیونیستی برای خلبانش که یک جنایتکار بوده و در حال بمباران لبنان بوده که مفقود شده است، اقدامات بسیاری انجام داده است. مثلا در سالروز تولد ران آراد به کودکانی که دنیا می آیند هدیه ران آراد داده می شود، در سالگرد ازدواجش به کسانی که ازدواج می کنند هدیه ران آراد داده می شود و در رژیم صهیونیستی که 4 میلیون یهودی دارد، طوماری با یک میلیون امضا برای ران آراد جمع شد و وزارت خارجه این رژیم از طریق سفرا و نمایندگان و نیز رئیس این رژیم از طریق لابی های صهیونیستی زیر فشار قرار می گیرد که نتیجه پیگیری سرنوشت ران آراد به کجا رسیده است.
موسوی تصریح کرد : اما متاسفانه مساله 4 دیپلمات ربوده شده ایرانی در لبنان از سوی مسئولان کشورمان مهجور مانده است و قطعا وزارت امور خارجه باید گزارش دهد که برای آزادی این 4 نفر تا کنون چه اقداماتی انجام داده است.
عضو شورای مرکزی کنگره شهدا و اسرای دانشگاه های جهان اسلام با اشاره به این مطلب که ربوده شدن این 4 دیپلمات ایرانی تنها تقابل مستقیم ایران در مقابل رژیم صهیونیستی است، گفت: احمد متوسلیان و سید محسن موسوی در میان این 4 نفر دانشجو بودند و قطعا دانشجویان تا هر کجا که بتوانند برای آزادی این دانشجویان و همراهانشان تلاش خواهند کرد.
وی با اشاره به کم کاری نهادهای بین المللی در مقابل ادعاهایشان گفت: صلیب سرخ که ادعا دارد فقط جان انسانها برایش مهم است و به عقاید آنان کاری ندارد، برای 4 دیپلمات ربوده شده ایرانی چه کرده است و دولت لبنان که مسئولیت حفظ جان دیپلمات های ما با او بوده است باید گزارش دهد که برای روشن شدن سرنوشت این 4 نفر تا کنون چه کرده است.
به گزارش شبکه خبر به نقل از ایرنا، بسام القنطار یکی از اعضای موسسه بین المللی آزادی در لبنان در نشست پایگاه اطلاع رسانی در مقر اتحادیه روزنامه نگاران لبنان در بیروت گفت: این موسسه، پایگاه اینترنتی www.million5.org را راه اندازی کرده و از همه به ویژه اسراییلی ها خواسته است با دادن اطلاعات صحیح درباره اسیران، مفقودان و شهدایی که در قبرستان های رژیم صهیونیستی دفن شده اند و رژیم صهیونیستی از دادن اطلاعات درباره آنها خودداری می کند، پنج میلیون دلار جایزه دریافت کنند.
بسام القنطار گفت:این جایزه برای ارایه اطلاعات درباره همه مفقودان از جمله ایرانی، لبنانی، فلسطینی و سایر ملیت ها در نظر گرفته شده است.
سید محسن موسوی کاردار سفارت جمهوری اسلامی در بیروت و همراهانش احمد متوسلیان، کاظم اخوان خبرنگار و عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی و تقی رستگار مقدم چهاردهم تیر سال 1361 در جاده ساحلی طرابلس لبنان ربوده شدند.
اطلاعات موثق حکایت از اسارت آنان نزد رژیم صهیونیستی دارد.
دادستان کل کشور از دبیرکل سازمان ملل متحد خواست جهت نقش آفرینی در مسئله روشن شدن سرنوشت چهار دیپلمات ربوده شده در لبنان اقدام کند.
به گزارش خبرگزاری مهر حجت الاسلام والمسلمین دری نجف آبادی در مراسم یادواره چهار دیپلمات ربوده شده ایرانی در لبنان که در وزارت خارجه برگزار شد ضمن تشکر از وزیر امورخارجه کشورمان اظهار امیدواری کرد با تلاش مضاعف دست اندرکاران گامهای موثری در جهت روشن شدن حقایق در خصوص دیپلماتهای ایرانی برداشته شود.
وی یادآوری موضوع ربایش این پرستوهای مهاجر را اقدامی ارزنده و موجب رسوایی بیشتر صهیونیسم و برملا شدن ماهیت سبعانه مدعیان حقوق بشر دانسته و گفت : اکنون و پس از 27 سال سردمداران استکبار و حامیان اسرائیل پلید باید پاسخ دهند که سرنوشت چهار دیپلمات ربوده شده ایرانی در لبنان به کجا رسید و چگونه با نقض مقررات بین المللی نمایندگان رسمی ایران را در عین مصونیت دیپلمات ربودند
وی در ادامه گفت : صلحی که عادلانه نباشد ناپایدار است . اگر با اقدامات ددمنشانه ای از قبیل آدم ربایی و قتل و جنایت و تعدی و تجاوز و تصرف رفتار شود هیچ وجدانی نخواهد پذیرفت .
وی افزود : تعهد نسبت به کنوانسیونها و مقررات بین المللی یک ضرورت است و اگر کشوری خود را مقید به اصول بین المللی نداند این خسارت متوجه دیگر کشورها نیز می شود.
وی با اشاره به کارنامه سیاه 60 ساله رژیم صهیونیستی گفت : رفتار غیر انسانی این رژیم سرشار از عدول از ارزشها و نوامیس و مسلمات بین المللی و نقض فاحش حقوق ملتهاست .
وی گفت : همه شاهدیم که قطعنامه های کمرنگ و بی خاصیت مجامع بین المللی علیه این رژیم نیز مورد بی توجهی قرار می گیرد. حقوق بشر و حقوق بشردوستانه طی این مدت همواره بدترین آسیبها و اختلالات را به خود دیده است . ماهیت این رژیم با ترور و آدم کشی قرین شده و حقوق زنان و کودکان پایمال می شود و این همه تحت لوای حمایتهای بی دریغ قدرتهای مدعی است .
دری نجف آبادی تاکید کرد : نمونه این جنایات ربودن چهار دیپلمات ربوده شده ایرانی در لبنان است . از جمله دیگر اشتباهات بزرگ آنها ربودن امام موسی صدر است که لکه ننگی برای آنها تا ابد خواهد بود.
وی با اشاره به مقررات بین المللی در زمینه مصونیت دیپلماتیک گفت : مصونیت سیاسی دیپلماتها یک اصل مسلم است و اگر به این اصل بین المللی توجه نشود امنیت نمایندگان کشورها با خطرات جدی تر مواجه خواهد شد.
دادستان کل کشور افزود : اگر بنا باشد جنایتکاران بی کیفر بمانند این باعث تشدید انگیزه های مجرمانه می شود. از نظر ما سکوت در برابر جنایتکاران مشارکت در جنایات است و جهانیان باید از این قبیل رفتارها اعلام برائت و اظهار تنفر کنند.
دری نجف آبادی تصریح کرد : مجامع بین المللی شورای امنیت و... نقش خود را باید ایفا می کنند و نباید در حاشیه بنشینیم و اجازه دهیم جنایت کنند . اینجانب از دبیرکل سازمان ملل متحد می خواهم پس از سپری شدن 27 سال از این اقدام سبعانه نسبت به روشن شدن سرنوشت چهار دیپلمات ربوده شده ایرانی در لبنان تلاش جدی معمول دارند .
وی افزود : در این پرونده مسئولیت اشغالگران غیرقابل اغماض است و نقش آفرینی یک کمیته حقیقت یاب بین المللی لازم است.
دادستان کل کشور اظهار داشت : سازمان ملل عادلانه و بدور از تبعیض عمل کند تا به سرنوشت جامعه ملل دچار نشود جدی تر و بیطرف تر رفتار کند تا تاریخ مهر محکومیت به کارنامه آن نزند.
وی با اشاره به مصادیق اقدامات ضد بشری برخی قدرتها علیه ایران اسلامی اشاره کرده و گفت : حمله به هواپیمای مسافربری ایرباس ایران بمبارانهای مکرر مناطق مسکونی ایران در جنگ ایران وعراق و 350 بار بمباران شیمیایی و به خاک و خون کشیده شدن بیش از 230 هزار تن از جوانان این مرز و بوم حوادث دلخراش و تکان دهنده ای است که کارنامه استکبار را سیاه تر و ملکوک تر ساخته است .
|
متکی : تلاش ایران برای آزادی چهار دیپلمات ربوده شده در لبنان ادامه می یابد
|
به گزارش خبرگزاری مهر منوچهر متکی وزیر امور خارجه در مراسم سالگرد ربوده شدن 4 دیپلمات ایرانی توسط رژیم صهیونیستی در سال 1361 در لبنان بر مسئولیت اسرائیل در این خصوص تاکید کرد و یادآور شد : جمهوری اسلامی ایران به تلاش های جدی خود برای آزادی فرزندانش ادامه خواهد داد.
وی با اشاره به عملکرد غیر قانونی و نامتعارف رژیم صهیونیستی در ربودن دیپلمات های ایرانی در لبنان گفت : امروز با توجه به مواضع شفاف و بی شرمانه رژیم صهیونیستی در مباهات و افتخار به جنایاتی که در طول حیات نامشروعش انجام داده وقت آن رسیده که جامعه بین الملل کسانی را که کوچکترین مسائل در حوزه اجتماعی را بر نمی تابند و مدعی دفاع از حقوق بشر هستند مورد پیگرد جدی قرار دهد.
وزیر خارجه کشورمان 4 دیپلمات ربوده شده در لبنان را قهرمان توصیف کرد و افزود : ما امروز باید تعهدمان را در عرصه پیگیری و روشن شدن وضعیت این عزیزان انجام دهیم ضمن آنکه این جلسات همگی پاسداشت مقاومت جانانه آن عزیزان است .
متکی در ادامه سخنانش با انتقاد از بکارگیری استانداردهای دو گانه و برخوردهای گزینشی در حوزه روابط بین الملل تاکید کرد : بدون شک مناسبات مبتنی بر برخوردها گزینشی و ناعادلانه دوام نخواهد داشت و چشم پوشی بر حوادثی همچون ربوده شدن 4 دیپلمات ایرانی نیاز واقعی کسانی که سالها قبل رژیمی را به منطقه ما تحمیل کردند نمایان می سازد .
وی با یادآوری موضع جمهوری اسلامی ایران در دادن رای منفی به اعتبارنامه رژیم صهیونیستی در سازمان ملل متحد ادامه داد : ما همواره با این اقدام بر عدم مشروعیت این رژیم صحه گذاشته ایم و معتقدیم تاریخ شصت و اندی ساله این رژیم که همواره با ترور تهدید اشغال و کشتار همراه بوده امروز بیش از هر زمانی فلسفه دروغین تشکیل رژیم صهیونیستی را یادآور می شود.
وزیر خارجه با بیان اینکه امروز دیگر استراتژی قرار گرفتن مردم بدون سرزمین در سرزمین بدون مردم رنگ باخته است افزود : امروز پس از سالها برای طراحان توطئه رژیم صهیونیستی در قلب جهان اسلام و سردمداران خون ریز و بی فرهنگ این رژیم بیش از هر زمانی آشکار شده که هیچ گونه مقبولیتی بین کشورهای منطقه و مردم آزاده جهان ندارد.
به مناسبت 14 تير سالگرد ربايش چهار ديپلمات ايران در لبنان؛
چرا بيست و هفت سال؟
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، در نامه سرگشاده شاهرخ سلطاناحمدي خواهرزاده كاظم اخوان يكي از چهار ديپلمات ربوده شده ايراني در لبنان، در سالگرد ربايش چهار ديپلمات ايراني در لبنان آمده است:
امروز 14تير 1388است و فردا روز پدر است سخن را به نام پدراني آغاز ميكنم، كه از 14تير 1361 سالها انتظار كشيدند و يعقوب وار زندگي كردند درد كشيدند و رنج بردند و اينك در ميان ما نيستند.
گاهي وقتها پدر ها را به پسر ها ميشناسند و گاه پسرها را به پدر ها ، گاه بايد يوسف باشي تا پدري چون يعقوب داشته باشي و داستان يوسف ها و يعقوب هاي ما از جنس ديگري است داستان يوسف هاي گمگشته سرزمين ما همچنان در هاله اي از رمز راز پوشيده شده و به سرانجامي نرسيده است پدراني كه سالها در بيم و اميد زندگي كردند.
آري پدر كاظم اخوان، احمد متوسليان و تقي رستگار مقدم را مي گويم كه پس از سالها چشم انتظاري و آرزوي ديدار فرزند كه چه بگويم حتي يافتن خبري در سينه سرد خاك جاي گرفتند و اينك تنها يك پدر از آن چهار پدر از جنس يعقوب همچنان انتظار مي كشد پدر سيد محسن موسوي .آيا او از سرنوشت فرزندش آگاه خواهد شد؟
بيست و هفت سال از ربوده شدن خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي كاظم اخوان و سه ديپلمات جمهوري اسلامي سيد محسن موسوي كاردار سفارت ايران در بيروت ،احمد متوسليان و تقي رستگار مقدم به دست نيروهاي وابسته به رژيم صهيونيستي و انتقال آنان به سرزمينهاي اشغالي مي گذرد.
شايد برخي به همين راحتي بگويند 27 سال و بعضي به همين راحتي بشنوند، 27سال، اما لحظه اي با خود فكر كنيد، 27 سال يعني چه؟
اين 27 سال خودش يك نسل است، بله بيست هفت سال خيلي زياد است، بار ها ديده ايم كه بعضي ها براحتي از كنار آن گذشته اند و به آن اهميت نداده اند و معماي قديمي عزيزان ما از 14تير 1361تا روزگار حاضر ادامه يافته است معمايي كه عليرغم گذشت نزديك به سه دهه كسي نتوانسته آن را حل كند اين يك واقعيت است كه پس از سپري شدن 27سال و آمدن و رفتن دولت هاي مختلف در ايران و لبنان چرا سرنوشت اندوهبار و تراژيك اين عزيزان همچنان لا ينحل باقي مانده است.
فقط يك لحظه خود را به جاي خانواده هاي آنان بگذاريد 27 سال بي خبري از سرنوشت عزيزتان چه حالي به شما دست مي دهد، بد نيست گاهي خود را بجاي ديگري قرار دهيم و منصفانه به موضوع بنگريم خانواد هاي اين عزيزان نيز به آرامش نياز دارند، اما مادامي كه خبري موثق و مستند از عزيزانشان نداشته باشند قلبشان آرام نمي گيرد.
مهمترين دغدغه خانواده ها در طول اين سالها كشف و تعهد نسبت به حقيقت سرنوشت فرزندانشان بوده، اگر چه سرنوشت آنان يك استثناء است، اسارت يك خبرنگار و سه ديپلمات كه شغل آنان مصونيتي جهاني را در بر دارد، چهره تلخ و تيره اي از رژيم صهيونيستي را نشان مي دهد كه متاسفانه رسانه هاي گروهي غرب 27سال چشم را بر طولانيترين گروگانگيري و اسارت تاريخ بسته و تحت تاثير جريانات خبرساز و هوچيگري سياستمداران غربي، كمترين واكنشي نسبت به اين جريان نشان نداده اند.
دردنياي امروز هيچ مرجعي حرفي از اين طولاني ترين گروگانگيري دنيا به ميان نمي آورد وسكوت ديپلماتيك در برابر سه دهه اسارت 4 شهروند ايران در چنگال رژيم صهيونيستي همچنا ن وجود دارد.
چنانكه مي دانيم سياست بين الملل در دنياي كنوني با عدالت هيچ سر و كاري ندارد، نفي واقعيات گذر از كنار مظلومين و هيچ انگاشتن ديگران خصيصه بارز مدعيان دروغين دفاع از حقوق بشر است. فاصله بين آنچه كه هست و آنچه كه بايد باشد يكي از عادي ترين حقايق سياست بين الملل در دفاع از حقوق بشر است يكسويه نگري و تك بعدي ديدن از ويژگيهاي نگاه غرب در دفاع از حقوق انسانهاست.
اگر خون از دماغ يك اسرائيلي و يا يك غربي بيايد اين يك تراژدي است، اما اگر هزاران فلسطيني و لبناني بدست رژيم صهونيستي كشته شوند ، آنها جزء آمار به حساب نمي آيند. اين چه حقوق بشري است؟
غرب و آمريكا يعني پدر خوانده اسرائيل به طور نا باورانه اي چشم خود را در برابر سه دهه اسارت چهار انسان بي گناه بسته اند و فضاي به شدت جهت دار رسانه هاي بين المللي نيزدر همين راستا بوده است؛ اين واقعا " شرم آور است اين يعني سقوط كامل غرب در دفاع از حقوق بشر.
سالهاست كه آمريكا قدرت سخت و نرم خود را بطور كامل در خدمت رژيم صهيونيستي قرار داده، آمريكا فقط در 27 سال گذشته با زير پا گذاشتن حقوق اساسي انسانها 32 قعطنامه شوراي امنيت سازمان ملل را به نفع اسرائيل وتو كرده است و صهيونيسيم گرايي را در گفتار، عمل و كردار الگوي خويش قرار داده و ازدولت لجام گسيخته اسرائيل حمايت كرده، اما پيروزي مقاومت لبنان بر ارتش اسراييل فصل جديدي را در تاريخ روابط سياسي منطقه باز كرده و نشان داد كه آمريكا و اسرائيل به رغم قدرت سخت افزاري خود هم در اين جنگ و هم در جنگ نرم كه جنگ قلب ها و دلهاست شكست خورده اند و سكوت آمريكا و غرب نسبت به جنايات اسرائيل در لبنان وفلسطين آنان را در معرض افكار عمومي دنيا به يك چالش جدي كشانده است.
آنچه كه مسلم است مسئوليت اين آدمربايي طولاني در درجه اول متوجه رژيم صهيونيستي است اما براي اين كه از خود سلب مسئوليت كند مي خواهد با فرا فكني افكار عمومي دنيا را از كانون توجه دور كند و صرفا " قوات لبناني را مقصر قلمداد مي كند البته خبر نگار و سه ديپلمات ايراني در زمان ربوده شدن تحت حفاظت نيرو هاي امنيتي لبنان بوده اند و مدتي را نيز در بازداشت نير وهاي فالانژقرار داشته اند و سپس تحويل اسرائيل شده اند لذا دولت لبنان نيز بايد پاسخگو باشد خصوصا اينكه تعدادي از فرماندهان سابق اين گروه در دولت فعلي مسئوليت داشته و در دولت آينده لبنان نيز مسئوليت خواهند داشت.
با توجه به اينكه خبرنگار و ديپلمات ها با ماموريت از سوي دولت جمهوري اسلامي ايران به لبنان رفتند، همه مسئولان وظيفه دارند، به پرونده آنان رسيدگي كنند دولت، مجلس و ساير مسئولان مي بايست نسبت به كشف حقيقت سرنوشت اين عزيزان اقدام نمايند.
برويد و جلوي اسرائيليها را سد كنيد...
در جلسه شوراي عالي دفاع كه با حضور حاج احمد متوسليان برگزار گرديد، تصويب شد كه بخشي از تيپ 27 حضرت رسولا...(ص) به اتفاق تيپ 58 تكاور ذوالفقار از نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران، به فرماندهي شخص حاج احمد متوسليان عازم لبنان شود...
به گزارش فارس، سعيد قاسمي از ياران نزديك حاج احمد متوسليان در مقالهاي تفصيلي به بيان جزئياتي از نقش موثر و بي بديل حاج احمد متوسليان در جبهه هاي حق عليه باطل در سالگرد ربوده شدن وي به همراه سه ديپلمات ايراني پرداخته است.
متن اين مقاله به شرح زير است:

يك قوم تو را شهيد ميخوانند يك قوم تو را اسير ميدانند
اما چه كنم كه ناجوانمردان تصوير تو را زخويش ميرانند
مرحوم محمد رضا آقاسي
براستي كه "انتظار " چه سخت است و نيز چشم به راه بودن عزيزي كه حاضري براي ديدنش جانت را هم بدهي. همانند "يعقوب " كه سالها چشم انتظار "يوسف " بود هم به كهف دل و هم به اشك چشم . تو گوئي اين تقدير آدميزاد است، انتظار را مي گويم . چرا كه خداوند قامت دين و عزت بندگانش را بر قيام مومنين و منتظران استوار كرده است و ذلت شان را در قعود، و در اين ميان ناب ترين مكتب وحي ( مذهب اهل بيت(ع)) را بدرستي "مذهب انتظار " ناميده اند. مذهبي كه پيروانش را يعقوب وار به چشم انتظاري "يوسف زهرا " فراخوانده اند و از ميان يعقوبان زمانه پر بلاي ما كه به ابتلاي فراغ يوسفشان آزموده شدند يكي هم يعقوب داستان ماست.
بيست وشش سال بود كه حاج غلامحسين هر روز كه براي نماز صبح برميخواست، نمازش را به اين اميد اقامه ميكرد شايد كه امروز چشمش به جمال برومند فرزندش و قامت رشيدش منور گردد. بيست و شش سال بود كه حاج غلامحسين صاحب قنادي متوسليان هر روز به اين اميد كه امروز شيريني رهايي پسرش را خواهد پخت كسب روزانهاش را آغاز ميكرد. بيست و شش سال بود كه حاج غلامحسين اميد آن را داشت كه امروز ديگر خبر آزادي فرزندش را به مادر احمد خواهد داد و او را از انتظار خواهد رهانيد.
زمزمه هر روزه حاج غلامحسين در اين بيست و شش سال با خود اين بيت حافظ بود كه:
يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور
كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور
بيست و شش سال كه براي او بيست و شش سال حسرت بود، رنج بود، آب شدن بود، بيست و شش سال سوختن و دم برنياوردن و بيست و شش سال داغ فراغ فرزند بر دل. بيست و شش سالي كه شاه بيت دعاهاي شب و روز پدر اين بيت بود كه:
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست هر كجا هست خدايا به سلامت دارش
فرزندي كه بيست و شش سال پيش براي اداي تكليف و مأموريتي كه ولي امر زمانه ، انقلاب و نظام بر دوشش نهاده بود و به منظور جهاد با فرزندان صهيونيست آل يهودا و دفاع از مردمان مظلوم و رنج ديده سرزمين سدر و سلام رنج هجرت و جهاد و نيز اسارت را به جان خريد. هجرتي بيبازگشت توأم با بيست و شش سال بي خبري از سرنوشت او و همرزمانش. هجرتي براي جهاد كه ثمره بزرگي بر جاي نهاد. رويش شجره طيبه مقاومت اسلامي در خاك سرزمين سدر و سلام، شجره اي طيبه كه ثابت كرد خانه غاصبين قدس از لانه عنكبوت هم سست تر است.
احمد اگرچه نيامد اما حاج غلامحسين رفت. حاج غلامحسين در اين بيست و شش سال همچون پروانه در شعلههاي آتش اشتياق وصل احمد سوخت تا به مقام فناء رسيد و اگرچه به وصل احمد نرسيد اما به وصل خداي احمد رسيد و اين چنين شد كه "حاج غلامحسين متوسليان " در شب شانزدهم خرداد ماه 1387 دعوت حق را لبيك گفت و به ملكوت خدا پيوست.
داستان يوسفان گمگشته سرزمين ما هنوز به سرانجامي نرسيده است و پدراني "يعقوب وار " چشم انتظارند آنچنان كه گاه اين چشم انتظاري با ملك مرگ پيوند مي خورد و بوي پيراهن به جاي عطر ياس به بوي كافور تبديل مي شود.
سالگرد اسارت چهار ديپلمات، بهانهاي شد تا ديگربار خاطره شير در زنجير، حيدر كرار رزمندگان صفشكن سپاه خميني(ره)، علمدار رشيد تيپ خيبرشكن 27 محمد رسولا...(ص) و فاتح خرمشهر، "حاج احمد متوسليان " از بايگاني بدر آيد. همو كه اگر امير مؤمنان در وصف "مالك اشتر نخعي " سردار بي بديل سپاهش فرمود " انه سيف من سيوف ا... " هم بر اين قياس ميتوان احمد را نيز "شمشيري از شمشيرهاي خميني " انگاشت. مرد غريبي كه هنوز از يادها نرفته است با آنكه تا هم امروز پيش از 9826 روز از اسارتاش در دستان فرزندان صهيونيست آل يهودا ميگذرد.
مردي كه كافي بود تا فقط يكبار طعم همنفسي با او را چشيده باشي تا حلاوت آن هم نفسي مانع از آن شود كه او را از لوح ضميردلت پاك كني و بر آن باشي، تا حلاوت يادش را هماره با خود داشته باشي و نه يادش را، كه صلابتش را، مهر و عطوفتش را، چشمان نافذ و پر از شرمش را، تدبير و درايتش را و مهمتر از همه ولايت پذيريش را.
اين نوشتار در حكم "يادكرد " و غبارروبي از ياد و خاطره حاج احمد متوسليان است. مردي كه به شهادت كارنامه عملياتي و جهادياش به مثابه زبدهترين و نخبهترين فرمانده عملياتي و رزمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي تا مقطع اسارتش توانست تيپ تازه تأسيس "محمد رسولا...(ص) " را به مرتبه و مقام زبدهترين و برترين يگان رزمي سپاه پاسداران بر كشد و اين جايگاه را طي دو عمليات غرورآفرين "فتحالمبين " و "اليبيتالمقدس " تثبيت نمايد. مردي كه با چنين كارنامه درخشان و بي نظيري در عداد بي ادعاترين و متواضع ترين فرماندهان جنگ قرار داشت و به چيزي جز اداي تكليف و اجراي امر ولي تا پاي جان نميانديشيد.
اين قلم مناسب ديد در سالگرد اسارت احمد و در پاسخ به روايت مغشوش ، نادرست، تجديدنظرطلبانه و شبهه افكنانه يكي از نامزدهاي انتخابات دهم رياست جمهوري كه از قضا خود در آن زمان از مسئولين ارشد اجرائي كشور و دست اندر كار آن قضايا بوده است، يكبار براي هميشه اين مهم را به انجام رساند. حقيقت احمد متوسليان و حركت ولائي و ايماني اش و نيز حقيقت امامِ احمد تابناك تر و تابنده تر از آنست كه مغرضان و كج انديشان بتوانند در پي تكذيبش بر آيند كه " شجره طيبه " اي را ماند كه " اصلها ثابت و فرعها في السماء ".
لبنان سرزمين بيدفاع
بيست و شش سال پيش از اين در روز پنجم ژوئن 1983 برابر با پانزدهم خرداد ماه 1361 و درست دوازده روز پس از فتح عظيم خرمشهر در عمليات "الي بيتالمقدس " كه از نظر استراتژيست هاي جهاني به مثابه شكسته شدن ستون فقرات ارتش بعث صدام حسين تكريتي تلقي شد، رژيم صيهونيستي طي عملياتي تحت عنوان " صلح براي الجليل " خاك لبنان بيدفاع را از زمين، هوا و دريا را مورد هجومي سرتاسري و همه جانبه قرار داد. حملهاي تهاجمي كه بر اساس دكترين نظامي ارتش فاشيستي نازيها در جنگ بينالملل دوم تحت عنوان "حمله برقآسا "BLITZKRIEG طراحي شده بود. استراتژي نظامي كه اساس آن بر دو ستون "آتشباري پر حجم وسنگين " وحملات گسترده و برقآساي زميني استوار بود.
حمله زماني آغاز شد كه ژنرال "آريل شارون " وزير جنگ دولت مناخيم بگين در حالي كه در كنيساي مركزي بيتالمقدس "تفيليم " (لباس مذهبي يهود در هنگام اداي نماز يوميه) بر تن كرده و مشغول انجام "تفيلاي " (نماز) يهود بود واژه عبراني "اوراني " (به معناي درخت سدر) بر زبان آورد، واژه اي كه همان رمز آغاز عمليات صلح براي الجليل بود، واين يعني آغاز حمله همه جانبه به لبنان بي دفاع.
طرح عمليات تهاجمي چنين بود كه نيروي هوايي رژيم صيهونيستي IAF ،310 فروند جنگنده شامل انواع فانتوم F-4ايگل 15-F و فالكنF-16 و همچنين جنگندههاي "كفير " ساخت اسرائيل را در كنار 7 لشكر از 9 لشكر زرهي نيروهاي زميني اسرائيل را كه بوسيله 4 تيپ ويژه و نيرو مخصوص "گولاني "، "گيوعاتي "، "ناخال " و "تزانهانيم "(چترباز) تقويت شده بود را سامان داده بود، به انضمام تمامي ناوگان دريايي ارتش صيهونيستي. تهاجم زميني در چهار محور عملياتي از جنوب لبنان آغاز شد و قرار بود تا قلب بيروت پيش تازد و با تصرف بيروت كار را به اتمام رساند و اين يعني تصرف دومين پايتخت اسلامي پس از قدس شريف بدست صيهونيستها.
دولت بگين از زبان آريل شاورن طي يك كنفرانس مطبوعاتي اهداف خود از تهاجم به لبنان را چنين بيان ميكند:
1-اخراج چريكهاي سازمان آزاديبخش فلسطين PLOاز لبنان.
2-يجاد منطقهاي امنيتي به وسعت 40 كيلومتر مربع در منطقه مشترك بين لبنان و فلسطين.
3-روي كار آوردن حكومتي دست نشانده در لبنان و منعقد كردن قرارداد جداگانهاي مانند كمپ ديويد با آن.
جالب آنكه اسرائيل از حيث زماني، هنگامي حمله را آغاز كرد كه جهانيان سرتا پا سرگرم خيمه شببازي بازيهاي جام جهاني فوتبال در اسپانيا بودند و لذا اسرائيل از اين غفلت جهانيان به خوبي سود جست (آنچنانكه بيست و چهار سال بعد در هنگام جام جهاني فوتبال 2006 هجوم به غزه و لبنان را سامان داد).
اما حقيقت آن بود كه اهداف تهاجم به لبنان به اهداف فوق محدود نبود و اين تنها ظاهر قضيه بود. حقيقت آن بود كه رژيم صهيونيستي و حامي جهانياش ايالات متحده امريكا و نيز غرب مقاصد پيچيدهتر و خطرناكتري را تعقيب ميكردند. درست يك هفته پيش از آغاز تهاجم يعني در روز نهم خرداد 1361 (29 مي 1982) ژنرال الكساندرهيگ وزير خارجه وقت آمريكا طي مصاحبهاي مطبوعاتي "استراتژي بينالمللي " امريكا را معطوف به حل سه بحران بينالمللي اعلام كرد؛
نخست حل "بحران جنگ ايران و عراق ".هيگ اعلام كرد اكنون ايران، ارتش عراق را از شهرهاي اشغالي خود از جمله بندر خرمشهر به بيرون رانده و قادر به ورود به خاك عراق ميباشد و دولت پرزيدنت "صدام حسين " به عنوان دوست ما در خاورميانه در خطر تهاجم امواج انساني نيروهاي "آيتاله خميني " هستند و اين بحران بايد هرچه زودتر به نفع ما پايان پذيرد.
بحران دوم، ا حتمال شكلگيري يك جريان مكنده جديد بينالمللي كه موجبات اتحاد كشورهاي منطقه خليج فارس و خاورميانه را در جهتي مذهبي فراهم آورده و امنيت ملي ايالات متحده آمريكا را به خطر بياندازد.
وبحران سوم، مشكل حضور نيروهاي سازمان ملل در جنوب لبنان و تداوم جنگ هفت ساله داخلي در لبنان كه فجايع عظيم انساني را ايجاد كرده كه دولت ايالت متحده، تمام توان خود را براي اتمام اين بحران به كار خواهد بست (منبع ش 3، ص 133-132)
در واكنشي كمسابقه نسبت به اين سخنان هيگ، "اسحاق شامير " وزير خارجه كابينه بگين، از طريق سفير حكومت صيهونيستي در واشنگتن يادداشت اعتراضآميز دولت صهيونيستي را به وزارت خارجه آمريكا تحويل مي دهد. مهمترين بخش پيام مزبور اين است كه چرا اسرار و اهداف نظامي دولت اسرائيل در تريبونهاي عمومي آن هم از طريق شخص وزير خارجه ايالا متحده آمريكا فاش ميشود؟ ( همان ص 133)
آنچه از زبان هيگ خارج گرديد در كنار فتح بزرگ خرمشهر و شكسته شدن كمر ارتش عراق و دژهاي حزب بعث در برابر امواج نوراني انقلاب خميني به خوبي روشنگر آن بود كه در حقيقت تهاجم اسرائيل به لبنان در پي چه بود و چه هدفي را دنبال ميكرد.
اما بهانه اين تهاجم كه از مدتها پيش برنامهريزي آن آغاز شده بود در نيمه شب پنجشنبه 13 خرداد ماه 1361 (3 ژوئن 1982) فراهم آمد، آن هنگام كه "شلوموآرگوف " سفير تل آويل در لندن در خارج از هتل "دورچستر " لندن با گلولههاي نيروهاي گروه "ابونضال " به زمين دوخته شد.
ابونضال (صبري البنا) عضو پيشين سازمان آزاديبخش فلسطين، يكي از تندروترين و افراطيترين عناصر اين سازمان به شمار ميآمد كه از سوي دولت بعث عراق حمايت ميگرديد و نيز به دليل مخالفت با رهبري عرفات از اين سازمان انشعاب كرد و با تأسيس " سازمان اقدام انقلابي " بيش از پيش خود را به رژيم بعث عراق نزديك ساخت.
از همان نخستين ساعات حمله اين گروه به سفير اسرائيل در لندن، اينگونه به نظر ميرسيد كه اين ترور دقيقاً به خاطر ايجاد انگيزهاي براي حمله ارتش اسرائيل عليه نيروها و پايگاههاي عرفات در لبنان طراحي شده بود. نام ياسر عرفات و ديگر رهبران ساف همواره در ليست ترور گروه ابونضال قرار داشت و اين در حالي بود كه روابط اين گروه با ساف به حدي خصمانه بود كه حكم قتل ابونضال نيز از سوي عرفات صادر شده بود. از ديگرسو تحليلگران بر اين باور بودند كه اين ترور نميتوانسته است بدون سرانگشت اشاره رژيم بعث صدام حسين به گروه ابونضال انجام پذيرد.
مناخيم بگين بيآنكه به انكار دخالت عرفات در اين اقدام و محكوم كردن آن از سوي عرفات اهميت دهد، فرداي حادثه، كابينه امنيتي ـ سياسي تل آويو را به جلسهاي اضطراري فراخوانده و تصميمي كه از قبل اتخاذ شده و تنها به دنبال بهانهاي بود تا آ نرا رسماً اعلان نمايد را پس از پايان جلسه اعلام كرد: "حمله به لبنان ".
تو گويي همه چيز بر اساس سناريويي از قبل نوشته شده پيش ميرفت، سناريويي با مشاركت امريكا، اسرائيل، رژيم بعث عراق، دولتهاي مرتجع عرب و نيز كشورهاي اروپايي. چنانچه نه ماه بعد، روزنامه "گاردينن چاپ لندن روز دوشنبه 7 مارس 1983 چنين نوشت: "دولت عراق قصد داشت تا تجاوز لبنان را به جلو بيندازد و به اين وسيله به تحريك اسرائيل بپردازد و به نام "وحدت اعراب در مقابل دولت صهيونيستي " بهانه اي جهت قطع جنگ با ايران قرار دهد... " گاردين همچنين تأكيد كرد: " نائو روزان رئيس گروه تروريستي، سرهنگ سازمان استخبارات (اطلاعات) عراق ميباشد ولي در اعترافات خود اظهار داشته است كه واحد گروه تروريستي ابونضال را كه مأموريت ترور سفير اسرائيل را بر عهده داشت، رهبري ميكرده است و همواره مراقب اعمال گروه ابونضال بوده تا با خواستهها و اهداف رژيم صدام همخواني داشته باشد ". (منبع ش 4 ص 23)
ارتش صيهونيستي توانست در مدت يك هفته در چها رمحور عملياتي به بيروت رسيده و آن را به محاصره كامل خود در آورد. محور غربي شامل يك لشكر به فرماندهي ژنرال "استحاق مردخاي " ، محور مركزي شامل يك لشكر به فرماندهي ژنرال "آويگدور كالاهاني " ،محور دوم مركزي شامل يك لشكر به فرماندهي ژنرال "مناخيم اينان " و محور شرقي شامل دو لشكر به فرماندهي ژنرال "آويگدور بن گال " ، به انضمام يك محور دريايي به فرماندهي ژنرال "عاموس يارون " . سرانجام ژنرال آريل شارون با تانكهايش به بيروت رسيد و وارد دفتر كار فرمانده ژاندارمري لبنان در سراي قديمي واقع در نزديكي كاخ رياست جمهوري در "بعبدا " پايتخت قديمي جبل لبنان در حومه بيروت شد.. (منبع 4 ص 32)
در اين ميان تنها بيروت غربي (منطقه سلمان نشين) خاصه جنوب بيروت يعني منطقه "ضاحيه " (منطقه شيعه نشين بيروت) بود كه در مقابل ارتش صهيونيستي سنگرهاي مقاومت را برپا كرده بود. بيشترين مقاومت در محله "خلده " در ضاحيه صورت گرفت، يك ماه پس از محاصره بيروت مقاومت ضاميه خاصه "خلده " هنوز ارتش اسرائيل را زمينگير ساخته بود و جلوي پيشروي و تصرف كامل بيروت را گرفته بود. فرماندهي اين نيروها بر عهده جواني 26 ساله به نام "سيد عباس موسوي " بود.
آنچه در اين ميان شگفتآوربود ، سكوت معنادار كشورهاي عربي در برابر تجاوز اسرائيل به لبنان بود. در توضيح اين مهم بايد متذكر شد كه درجهت فراهم شدن امكان هجوم غافلگيرانه به لبنان، "مناخيم بگين " در يك پيمان به كلي محرمانه، از "حسني مبارك " رئيس جمهور مصر تعهد گرفت كه در صورت جابجايي سه لشگر زرهي ارتش صهيونيستي در صحراي سينا به شمال فلسطين جهت حمله به لبنان، جمهوري عربي مصر، هيچگونه تحرك نظامي حتي در حد شليك يك گلوله انجام ندهد.
در عربستان نيز، اين مهد سنتي ارتجاع عرب نيز با توجه به حضور "ملك خالد " به عنوان پادشاه حكومت سعودي، فردي كه امكان داشت پس از آغاز تهاجم، به دليل گرايشات ناسيوناليستي خود، واكنشي ولو هرچند ضعيف مغاير با منافع آمريكاييها انجام دهد، در روزهاي آغازين حمله به نحو مشكوكي مرد و وليعهد "فهد " به مثابه عنصري به شدت نزديك به آمريكا زمام پادشاهي ثروتمندترين كشور عربي شرق ميانه را بر عهده گرفت "مضاف بر آنكه دولتهاي عربي در تهيه دستور كار اجلاس كنفرانس سران عرب، هم و غم خود را در حمايت هر چه بيشتر از "صدام " و حفاظت دروازه شرقي جهان عرب را در برابر "خطر ايران خميني " مصروف كردند. جالب آنكه در هنگامه تجاوز به لبنان، رسانههاي گروهي جهان به عادت معمول خود در استقبال از سالروز به اصطلاح واقعه "هولوكاست " چند هفتهاي بود كه مظلوم نمايي بسيار شديد يهوديان يا همان دروغ بزرگ "شش ميليون قرباني يهود " را در دستور اصلي خود قرار داده بودند. (منبع ش 3 ص 131)
لبيك ايرانِ خميني
در گذر از تهاجم ارتش رژيم صيهونيستي به لبنان، بيروت جنگزده بر گرداگرد خود حلقهاي پولادين از لشكرهاي تانك و زرهپوش و مكانيزه اشغالگران را تجربه ميكرد.
"الياس سركيس " رئيس جمهور لبنان در پيامي به همه دولتها و مجامع جهاني درخواست امداد نظامي، غذايي، دارويي و ساير اقلام حياتي نمود و هيچكس جز ايران خميني به اين فرياد امدادخواهي لبيك نگفت.
جمعي ازبلندپايه پايهترين مسئولين سياي ـ نظامي جمهوري اسلامي ايران براي بررسي اوضاع و شرايط مظلومين منطقه در حالي وارد كشور سوريه شدند كه پايتخت آن بطور مستقيم زير بارش گلولههاي توپخانه صهيونيستها قرار داشت و وضعيت فوقالعاده، تمام شهر را دربرگرفته بود. اعضاي اين هيأت عبارت بودند از: دكتر "علي اكبر ولايتي " وزير خارجه، سرهنگ "سليمي " وزير دفاع، "محسن رضائي " فرمانده سپاه پاسداران، "محسن رفيق دوست " مسئول تداركات سپاه پاسداران ، سرهنگ "علي صيادشيرازي " فرمانده نيروي زميني ارتش و "احمد متوسليان " فرمانده تيپ 27 حضرت رسول (ص) در معيت حجت الاسلام "علي اكبر محتشمي پور " سفير ايران در سوريه. قرار داشتند. هيأتي كه بر حسب دستور امام(ره) و ابلاغيه "شوراي عالي دفاع " جمهوري اسلامي ايران به رياست رئيس جمهور وقت آيتا... خامنه اي به سوريه اعزام شده بود. (منبع ا، ص 8-757 و منبع ش 2 ص 276)
سوريه در ابتدا به متحد سنتي خود، روسيه شوروي متوسل شد تا از سوريه حمايت كن، اما با پاسخ سرد و امتناعآميز قطب كمونيسم جهاني مواجه شد پس به ناگزير دولت سوريه با استيصال از تمام كشورهاي عربي و اسلامي درخواست كمك فوري براي دفع تجاوزارت اسرائيل به عمل آورد، اما تنها كشوري كه به اين مددخواهي پاسخ داد جمهوري اسلامي بود. (منبع ش 2 ص 276)
آيت الله خامنه اي رئيس جمهور وقت و رئيس شوراي عالي دفاع، طي پيامي به حافظ اسد رئيس جمهور سوريه، ضمن اظهارتأسف از اين تهاجم نوشت : " امروز وقت آن است كه امكانات انساني ، تسليحاتي ، تبليغاتي، سياسي و اقتصادي جهان اسلام عليه تجاوزات مكرري كه نسبت به حريم مستضعفان صورت مي گيرد ، بسيج شود. جمهوري اسلامي ايران با وجود اينكه در جنگ است اعلام مي كند كه در حد توان ، قواي خويش را وقف دفع حملات رژيم اشغالگر قدس به جنوب لبنان خواهد كرد ".(كيهان،17/3/61)
امام خميني(ره) در پيامي ضمن محكوم كردن حمله اسرائيل به جنوب لبنان و سوريه با آوردن كلمه استرجاع در ابتداي پيام، نارضايتي خود را از سكوت و بيتفاوتي كشورهاي اسلامي ابراز داشت.
پيامي كه در 17 خرداد 1361 منتشر شد: " من كلمه مباركه استرجاع را نه براي جنايات اسرائيل و شهادت و آسيب بسياري از مسلمانان مظلوم جنوب لبنان عزيز ميگويم، گرچه آن هم استرجاع دارد و نه براي شهرها و روستاهاي آن كشور اسلامي كه بدست جنايتكار رژيم صهيونيستي كافر اسرائيل، اشغال و خراب شده است، گرچه آن هم استراجاع دارد، و نه براي آواره شدن هزاران خواهر و برادر آن محيط مظلوم اسلامي گرچه آن هم استرجاع دارد.... بلكه براي بيتفاوتي كشورهاي اسلامي يعني حكومت هاي آنها استرجاع ميكنم و ايكاش فقط بيتفاوتي بود. من استرجاع براي پشتيباني بسياري از حكومتها از اسرائيل و صدام اين دو ولد نامشروع آمريكا مي كنم. من و هر مسلماني در هر جا هست بايد استرجاع كنيم براي كمكهاي مادي و معنوي دولتهاي كشورهاي اسلامي به آمريكا ـ رأس جنايتكاران و اسرائيل و بعث عفلقي كه پياده كننده منويات شوم آمريكا و صهيونيسم جهاني است ". (به نقل از منبع ش 1 ص 756)
هيئت اعزامي ج.ا ايران كه در روز يكشنبه 16 خرداد 61 (يك روز پس از تهاجم) به سوريه اعزام شده بود (منبع ش ل ص 132) پس از بررسي اوضاع و شرايط جبل سوريه و لبنان در جلسه مربوطه شوراي عالي دفاع كه در دفاتر امام(ره) در پنجشنبه 20 خرداد 61 تشكيل گرديد گزارش نهايي خود را ارائه داد و اعلام كرد كه : "اسرائيل بر اكثر نقاط جنوب لبنان مسلط شده است و سوريه نميتواند وارد جنگ شود ".(همان ص 136)
پس از اين گزارش بود كه شوراي عالي دفاع تصميم به كمك به جبهه لبنان را آغاز كرد (همان ص 136) آن هم در قالب اعزام نيرو به جبهه لبنان و سوريه . به اين ترتيب شوراي عالي دفاع با تأييد امام تصميم به اعزام نيوري نظامي به جبهه سوريه و لبنان را اتخاذ كرد بدين نحو اولين گروه از نيروهاي اعزامي در 21 خزداد 61 اعزام شد اولين هواپيماي كمك عازم سوريه شد. (منبع ش 5 ص 138)
جلسه دوم در يكشنبه 30 خرداد 61 در دفتر امام با حضور رئيس جمهور و رئيس شوراي عالي دفاع رئيس مجلس فرماندهي سپاه (محسن رضايي) ، نيروي زميني ارتش (شهيد صياد شيرازي) وزير خارجه (دكتر ولايتي) و وزير دفاع (سرهنگ سليمي) برگزار گرديد.
سرهنگ سليمي و دكتر ولايتي پس از آنكه جلسه سران در دفتر رياست جمهوري در مورخه چهارشنبه 26 خرداد تشكيل شد و تصميم به اعزام هيأت بلندپايه سياسي ـ نظامي به سوريه را اتخاذ كرد در مورخه پنجشنبه 27 خرداد به سوريه اعزام وپس از بازگشت در همان روز يكشنبه 30 خرداد در جلسه بيت امام شركت كردند و اعلام نمودند كه : " سوريه مايل به جنگ است ولي بايد مطمئن به كمك كشورهاي اسلامي باشد آنها از تركيه هم اجازه گرفتهاند كه بتوانيم كمكهاي انساني دوستانه به سوريه منتقل كنيم ". (منبع ش 5 ص 147)
مقرر شد نيروهاي اعزامي ج.ا ايران شامل بخشي از تيپ محمد رسولا...(ص) و نيز بخشي از نيروهاي "تيپ 58 تكاور ذوالفقار " ارتش باشند كه براي اعزام به لبنان توسط شوراي عالي دفاع انتخاب شدند.
دلايل يك انتخاب
در جلسه شوراي عالي دفاع مقرر شد تا براي كمك به مردم بيدفاع لبنان و سوريه يكي از زبدهترين يگانهاي رزمي جمهوري اسلامي ايران به سوريه اعزام شود و لذا قرعه بنام تيپ حضرت رسول(ص) افتاد. محسن رضايي فرمانده وقت سپاه پاسداران دلايل اين انتخاب را اين چنين بازگو ميكند: " ... ما ميخواستيم با اعزام نيروي كمكي در حقيقت صداقت خودمان را به جهان اسلام نشان بدهيم با بعد از آن از كشورهاي اسلامي بخواهيم كه آنها با ما همراه باشند.
قبل از اعزام هر نيرويي، اول خودمان به سوريه رفتيم، منطقه را از نزديك ديديم. دقيقاً آنجا را وارسي كرديم وبعد به اين نتيجه رسيديم كه بهترين تيپي كه ميشود اعزام كرد، تيپ 27 محمد رسولا...(ص) است هم به دليل رزمندگي بچههاي اين تيپ كه در دو عمليات "فتحالمبين " و " بيتالمقدس " ديده بوديم، هم اينكه اين بچه ها توي پايتخت زندگي ميكردند و با مسائل سياسي اعم از سياست داخلي و خارجي بيشتر آشنا بودند. ما بايد در آنجا هم به دمشق ميرفتيم و هم به بيروت و اين براي ما خيلي مهم بود كه نيروهايي كه به آنجا وارد ميشوند، بايد از لحاظ مسائل سياسي، اطلاعات بيشتري داشته باشند معارف بيشتري داشته باشندن و بعد از لحاظ رزمندگي هم بتواند آنجا خوب بجنگند.
درثاني اينها بايد توانايي كارهاي چريكي را هم داشته باشند و بتوانند كارهاي نامنظم [جنگ پارتيزاني] انجام بدهند. خب تيپ 27 هر سه اين وژگي يعني رزمندگي، سطح بالاي آگاهي سياسي و آشنايي با شيوههاي جنگهاي چريكي را داشت.
چرا؟ چون اولاً حاج احمد و حاج همت توي كردستان جنگيده بودند، هم جنگ چريكي را در غرب ديده بودن، هم با دشمن در چبهههاي جنوب به شيوه كلاسيك جنگيده بودند. اين ويژگيها باعث شد كه ما تيپ 27 را براي اين مأموريت انتخاب ميكنيم ". (منبع ش 1 ص 758)
محمدعلي جعفري، فرمانده كنوني سپاه پاسداران در خصوص علت انتخاب تيپ 27 براي اين مأموريت ميگويد: " همانطور كه مشخص بود، از جمله دلايل انتخاب اين يگان، توانمندي فرماندهي آن، كيفيت نيروها و عملكرد بسيار خوب اين تيپ در عمليات فتحالمبين و بيتالمقدس بود. همين عوامل موجب انتخاب اين تيپ براي اعزام به جبهههاي سوريه و لبنان شد... " (همان ص 759)
جعفر جهروتي زاده، يكي از فرماندهان تيپ 27 در خصوص نحوه انتخاب اين واحد اعزامي ميگويد:
"... با حاج احمد قرار داشتيم به منزل يكي از شهدا سربزنيم. وقتي رسيدم، گفت برادر جهروتي، امروز در يك جلسه شركت داشتم. از من خواستهاند بروم پيش آقاي خامنهاي، رئيس جمهور قرار است ايشان راجع به سفر قريبالوقوع ما با بنده صحبت كنند. پرسيدم: حالا بفرماييد قضيه چي هست؟ حاج احمد گفت: مثل اينكه قرار است ما را بفرستند به لبنان.
... براي ملاقات با "آقا " بنده هم همراه حاج احمد به رياست جمهوري رفتم. البته حاجي رفت داخل و در جلسه شركت كرد. من هم همان بيرون ماندم و خودم را به كاري مشغول كردم تا مذاكرات تمام شود. نهايتاً در اي جلسه شوراي عالي دفاع كه آن زمان رياستش بر عهده حضرت آيتا... خامنهاي بود، تصويب شد كه بخشي از تيپ 27 حضرت رسولا...(ص) به اتفاق تيپ 58 تكاور ذوالفقار از نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران، عازم لبنان شود. مقرر شد كه اين دو مجموعه در قالب تشكيلات رزمي واحدي تحت عنوان "قواي محمد رسولا...(ص) " به فرماندهي شخص حاج احمد متوسليان به سوريه عزيمت كند ... " (همان ص 759)
محسن رضايي ملاقات احمد متوسليان با آيتا... خامنهاي را اينگونه توصيف ميكند: "... برادرمان حاج احمد را بردم خدمت مقام معظم رهبري كه در آن زمان مسئول شوراي عالي دفاع بودند. در آن ملاقات، من خدمت "آقا " گفتم كه ايشان [حاج احمد] كاملاً آماده قبول اين مأموريت است. منتهي مايل است از زبان شما بشنود كه بايد اين كار را انجام بدهد وقتي "آقا " به حاج احمد گفتند كه شما انتخاب شدهايد تا به عنوان نماينده نظام جمهوري اسلامي ايران به آنجا برويد، حاج احمد خيلي تحت تأثير قرار گرفت. خود آقا هم تاكنون بارها آن جملاتي را كه احمد در آن ملاقات به كار برده به ما يادآور شدهاند.
احمد در آن ملاقات خدمت "آقا " عرض كرد: يعني خداوند متعال ما را انتخاب كرده كه برويم با اسرائيليها بجنگيم؟ آقا فرمودند: بله! شما نماينده نظام هستيد، برويد آنجا و جلوي اسرائيليها را سد كنيد ... " (همان ص 760-759)
تيپ محمد رسول الله از همان بدو تأسيس و به مدد فرماندهي فوق العاده حاج احمد چنان برجستگي و توانمندي از خود به نمايش گذارده بود كه به ديگر فرماندهان سپاه باورانده بود كه تمام فرماندهان و مديراني كه در تيپ 27 حضور داشتند؛هر يك به تنهائي قابليت و شايستگي فرماندهي تيپ و لشكر را داشتند و از اين جهت تيپ 27 در عمليات فتح المبين خط شكن شد.
تيپ 27 در همان شب اول عمليات فتح المبين بيش از 3 الي 4 هزار نفر اسير گرفت؛ همچنين دشت ذهاب و سايت را آزاد كرد، با اينكه "سايت " جزو اهداف عمليات بيت المقدس نبود. ذكاوت و درايت حاج احمد آن چنان بود كه براي يك گردان پنج فرمانده قرار داده بود كه به محض شهادت يكي، ديگري جايگزين شود.
فرمانده گردان هايي چون حاجي پور، چراغي، كريمي، دستوارهكه بعدها هر يك فرماندهان بزرگي شدند.
اولين كاري كه حاج احمد بعد از عمليات فتح المبين انجام داد به خانواده شهدا سركشي كرد و بعد به پدر و مادر خودش. حدود يك هفته بعد هم تيپ را براي عمليات بيت المقدس آماده كرد.
درعمليات بيت المقدس هم حاج احمد اين عمليات را با درايت و شايستگي اداره كرد.
در مرحله اول عمليات كه مدت دو روز به طول انجاميد؛ لشكر 27 به قدري ايستادگي كرد تا نيروهاي بعدي سپاه خود را به موقعيتهاي از پيش تعيين شده رساندند.
در مرحله دوم عمليات حاج احمد مجروح شد و تركش كاتيوشا در پايش بود. همه پزشكان دستور به خارج شدن او از منطقه دادند.
اما گوش نكرد و همچنان فرماندهي تيپ را با همان جراحت به عهده داشت و تصميم بر اين شد؛ حاج احمد را بدون بيهوشي در اورژانس بيمارستان صحرايي عمل كنند تا بتواند در منطقه حضور يابد. زماني كه تيپ به نزديكي خرمشهر رسيد عراقي ها در كمربندي خرمشهر هنوز به شدت مقاومت مي كردند. حاج احمد به يگانش دستور داد كه جهت فلش را عوض كنند و به پل "نو " بروند و وارد نخلستان هاي خرمشهر شوند.
اولين واحدهاي تيپ 27 كه وارد نخلستان شدند؛ سربازان عراقي در محاصره قرار گرفتند. فرماندهان عراقي تا آن موقع حاضر به عقب نشيني نبودند، ولي وقتي تيپ 27 وارد نخلستان شد؛ تقريباً خرمشهر در محاصره قرار گرفت و بقيه يگان ها توانستند از سمت جاده وارد شهر خرمشهر شدند. بعد از عمليات بيت المقدس ضمن اينكه حاج احمد در پي آماده سازي تيپ بود و اصرار داشت كه هيچ مانعي وجود ندارد تا وارد بصره شويم، به تيپ استراحت دادند تا بازسازي شود. حاج احمد بعد از عمليات به تهران آمد و ديگر به منطقه بازنگشت .
و اينگونه بود كه تيپ حضرت رسول(ص) با فرماندهي احمد متوسليان به عنوان زبدهترين يگان رزمي در آن زمان براي مبارزه با صهيونيستها توسط شوراي عالي دفاع و رياست وقت آن آيتا... خامنهاي برگزيده شد و با تأييد امام خميني(ره) به جبهه لبنان گسيل شد.
سپاه محمد(ص) مي آيد
غروب روز بيست و يكم خرداد 1361، چرخهاي يك فروند هواپيماي بوئينگ 747 نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، در انتهاي باند فرود فرودگاه دمشق از گردش بازايستاد. لحظاتي بعد شمادي از مقامات بلند پايه سياسي ـ نظامي و دولت سوريه به نمايندگي از سوي "حافظ اسد " رئيس جمهور سوريه در معيت سفير وقت جمهوري اسلامي ايران در دمشق، حجتالاسلام علياكبر محتشميپور وارد باند فرودگاه شدند تا از حاج احمد و نيروهايش استقبال رسمي بعمل آورند.
اعزام قواي محمد رسولا...(ص) به سوريه، در سه مرحله انجام گرفت، در مرحله اول، احمد متوسليان به همراه تعدادي از نيروها عازم شدند و در حقيقت آنها رفتند تا به عنوان جلودار قواي اعزامي ايران، در دمشق زمينه را براي اعزام ديگر نيروها آماده كنند. پس از آن مرحله دوم اعزام انجام گرفت و سپس مجموعه سوم را شهيد محمد ابراهيم همت بر عهده داشت. (همان ص 765)
پس از بر زمين نشستن بوئينگ 747 در فرودگاه دمشق در غرب 21 خرداد 1361، احمد متوسليان خطاب به نيروهاي اعزامي چنين فرمود: "برادرها، قبل از رسيدن به اينجا، در ايران آنچه گفتني بود، ما براي شما گفتيم. خيلي كوتاه من عرض ميكنم، امام عزيزمان فرمودهاند بايد كه اسرائيل از صحنه جهان زدوده شود (انشاءا... رزمندگان) و شما مردان بزرگ بايد كه اين حرف امام عزيزمان را جامع عمل بپوشانيد ". (همان ص 762)
هر چند كه غالب كشورهاي جهان، پروازهاي خود را به دليل شرايط بحراني منطقه به سوريه و لبنان قطع نموده بودند، اما خلبانان متعهد نيروي هوايي ارتش بوئينگ نيروهاي اعزامي ايران را بر روي باند پرواز فرودكاه بينالمللي دمشق بر زمين نشاندند.
نيروهاي نظامي ايران موسوم به قواي محمد رسولا...(ص) در حالي كه هنوز غبار جهاد و شهادتطلبي را در جبهههاي جنوب و غرب كشور را بر سر و رو داشتند، به فرماندهي حاج احمد با سربندهاي متبرك به "الي بيتالمقدس " به طرف حرم "حضرت زينب " عازم شدند. مردمان داغديده سوريه و آوارگان لبنان با فريادهاي بلند آميخته با اشك چشم فرياد ميزدند "يا لبنان يا لبنان ... هذا جيوشالقرآن " و "خيبر خيبر يا صهيون جيش محمد قادمون " پس از اقامه نماز در حرم "حضرت زينب(س) " نيروهاي ايراني عازم مسجد اموي محل نگهداري اسراي اهل بيت(س) گرديدند.
تاريخ دوباره تكرار ميشد. حسينيان يك بار ديگر به سمت آن مسجد رهسپار بودند با اين تفاوت كه در سال 61 هجري قمري اسير لشكريان يزيد بودند و اين بار در سال 61 هجري شمسي پيروز و فاتح.
زيارت آن روز مقام رأس الحسين محل نگهداري سر مبارك "حضرت سيدالشهدا(ع) " و عزاداري كم سابقه بسيجيان خميني بالاخص بسيجيان مخلصي چون " حاج محمد ابراهيم همت " "حاج كاظم رستگار "، " حاج علي موحد دانش "، "حاج قاسم دهقان "، "سيد رضا دستواره " و ديگراني كه بعدها با رسيدن به مقام شهادت بسيجي بودن خود را به مهر خون تأييد نمودند در اذهان آن ديار اثري فراموش نشدني بر جاي گذاشت.
به محض انعكاس خبر ورود قواي اعزامي "محمد رسولا...(ص) " نيروهاي اسرائيلي آتشبس يكجانبه اعلام نمودند. بلافاصله هم رژيم صهيونيستي و هم مزدوران فالانژ با راهاندازي بخش فارسي راديويي انفعال خود را از حضور اينگونه نيروهاي ايراني در منطقه شامات بيان داشتند.
نخستين اقدامات
سران صهيونيسم و آمريكا، هرچند كه مقدمات توطئه خود يعني درگير كردن نيروهاي مسلح ايران در جبهه لبنان را موفق مييافتند اما بشدت از شكسته شدن جو كاذب تبليغاتي خود درباره نيروهاي ايراني به هراس افتاده و از خطر ريشهيابي تفكر جهادي و انديشه اسلام ناب محمدي(ص) در قالب تفكر خميني(ره) در ميان نسل جوان لبناني و فلسطيني در وحشت و هراس به سر ميبردند، خاصه آنكه حاج احمد و نيروهايش از همان بدو ورود با جديت بينظيري اقدامات خود را به ويژه در تمامي حوزه ها آغاز كردند. اهم اين اقدامات را چنين مي توان بر شمرد:
1. برگزاري جلسات متعدد نظامي با سران عاليرتبه نظامي سوريه مانند رفعت اسد برادر حافظ اسد. هدف از اين جلسات يافتن "راهكارهاي " مناسب براي اقدام نظامي بر عليه اسرائيل بود.
2. تشكيل تيمهاي متعدد اطلاعات و شناسائي براي نفوذ در عمق مناطق اشغالي و جمع آوري اطلاعات تاكتيكي از وضعيت نظامي دشمن صهيونيستي و نيز تهيه "برآورد اطلاعاتي " از نيروهاي نظامي اسرائيل و شناسائي نقاط ضعف و آسيب پذيري آن.لازم به ذكر است كه تيمهاي شناسائي ايراني در عمق هايي از مناطق اشغالي نفوذ و رخنه نمودند كه سوريها هيچگاه جرأت آن را نيافتند و لذا موجب تحسين و شگفتي آنها شد. جالب آنكه حاج احمد خود در بسياري از اين شناسائيها حضوري فعال داشت و در اين مسير كارهاي خارقالعادهاي را به ثبت رسانده بودند كه در دل تاريخ مكتوم مانده است .
3.ترسيم وضعيت "ترتيب نيروي " ارتش اسرائيل در جوار مرزهاي سوريه بر اساس گزارشهاي تيمهاي اطلاعاتي..
4. طراحي "استراتژي نبرد " با اسرائيل با جزئيات دقيق استراتژيكي ، عملياتي و تاكتيكي توسط حاج احمد بر اساس اطلاعات جمع آوري شده تيمهاي اطلاعات و شناسائي و نيز متناسب با ترتيب نيروي دشمن.
5. فراهم ساختن مقدمات آموزش انقلابيون مسلمان و شيعه لبناني در پادگان زبداني و نيز راه اندازي كمپ هاي آموزشي در منطقه بعلبك و دره بقاع لبنان.
راه قدس از كربلا مي گذرد
اميد مبارزه با اسرائيل اما خيلي زود رنگ باخت چه اينكه نيروهاي ايراني و نيز مقامات سياسي تهران دريافتند كه سوريها قصد جنگ نداشته و با آوردن بهانه هاي گوناگون وقت كشي مي كنند و بيشتر در پي آن هستند تا از نيروهاي ايراني به عنوان وجهالمصالحه و برگ برنده در پشت ميز مذاكرات بهره برند و در واقع آنها در فكر تنها چيزي كه نيستند جنگ با اسرائيل است.
در اين زمان بود كه وضعيت جبهه سوريه ـ لبنان چند شاخصه كلي را به نمايش ميگذارد:
1-پي بردن رهبري نظام جمهوري اسلامي ايران به نيت اسرائيل از حمله به لبنان. در واقع هدف اصلي از اين اقدام دور كردن ذهن تهران از جبهههاي جنگ و مشغول داشتن آن به جبهه لبنان بوده است.
2-گرفتن زمان و فرصت مناسب براي بازسازي ارتش بعث عراق كه در فتح خرمشهر به كلي نابود شده بود. در اين فرصت دول عربي با طرح مبهم مباحثي چون آتشبس و پرداخت غرامت در كنار جنگ لبنان به دنبال اخذ فرصت بودند تا تمام حاميان رژيم بعث ديگربار ماشين جنگي عراق را كه در فتح خرمشهر منهدم شده بود از نو بازسازي نمايند آن هم با حضور مستقيم كارشناسان نظامي از اتحاد جماهير شوروي گرفته تا آمريكا، فرانسه،انگليس و ....
3-عدم وجود اراده به جنگ در دولت سوريه و بازي سياسي با تهران بر سر نيروهاي اعزامي و عدم همكاري با اين نيروها من جمله عدم در اختيار گذاردن سلاح در دسترس آنها.
4-بسته شدن دالان هوايي تركيه بر روي پروازهاي نظامي تهران و از بين رفتن امكان ارسال نيرو و تجهيزات.
اين همه موجب شد تا حضرت امام در جلسه با حضور رئيس جمهور (آيتا... خامنهاي) و رئيس مجلس (هاشمي رفسنجاني) اعلام كند كه: " با حضور ما در آن جبهه با شرايط موجود مخالفت دارند و معتقدند كه عربها جنگ جدي نخواهند كرد و درگيري بيشتر ما باعث ميشود كه در جبهه جنگ با عراق دچار وقفه ميشويم و در آنجا هم به جايي نرسيم ". (منبع ش1، ص159( و در نهايت ايشان با اين امر موافقت كردند كه " اگر به طور جدي از طرف سوريه جنگ شد، شركت كنيم. " (همان ص 159).
حضرت امام(ره) در بياناتي راهبردي در روز 30 خرداد 1361 در جمع گروه كثيري از علما و ائمه جمعه پرده از طرح شيطاني دشمن برداشته و چنين فرمودند: ... آمريكا ميدانست كه ما و ملت ما نسبت به لبنان حساسيت داريم و نسبت به اسرائيل هم از آن طرف حساسيت داريم.
اين دام را آمريكا درست كرد، يعني آن نوكر خودش را فرستاد به اينكه حمله كند به لبنان و آن همه خسارت وارد كند و آن همه جنايات. و ما ميدانيم كه اگر ميليونها جمعيت از بين بروند و يك مطلبي برايآمريكا حاصل بشود و يك نفعي برسد، ميگويد همه بروند از بين اين را ما از ابر قدرتها شناختهايم. آنها در فكر اين نيستند كه در لبنان به زن و بچه مردم و به بلاد و اين مستمندان و بيچارگان چه ميگذرد، آنها دنبال اين هستند كه "صدام " را در اين طرف سر جاي خودش نگه دارند و ايران را كه از نظر آنها خيلي اهميتش بيشتر از لبنان و جاهاي ديگر است براي آنها محفوظ بماند. اين نقشه اين است كه "بگين " را وادار كند به اينكه تو حمله كن به لبنان، لبنان كه تو حمله كردي، ايران حساسيت نسبت به او دارد و همه قوايش را متمركز ميكند در اينكه تو را از بين ببرد و اگر ايران از جنگ عراق غافل بماند، عراق كار خودش را انجام ميدهد و ايران در اينجا هم نميتواند كاري بكند نقشه اين است ".
حضرت امام(ره) با فراست و زيركي خويش با طرح استراتژي "راه قدس از كربلا ميگذرد " با تأكيد بر اولويت جبهه جنگ با عراق و مقدم داشتن آن، و درك اين مهم كه ايران توان جنگ هم زمان در دو جبهه را ندارد دستور بازگشت نيروهاي بلاتكليف از سوريه را صادر فرمودند.
اسارت
با توجه به فرمان حضرت امام(ره) مبتني بر بازگشت نيروها از سوريه به ايران، عده زيادي از نيروهاي اعزامي به ايران بازگشتند و تعداد كمي از آنها همانجا ماندند تا تكليف نهايي مشخص شود.
مقارن همين ايام خبر رسيد كه فالانژها و اسرائيليها سفارت جمهوري اسلامي ايران در بيرون را محاصره كردهاند. اين را همه ميدانستند كه در صورت تصرف سفارت ايران، تمامي اسناد محرمانه فاش خواهد شد.
صبح روز 14 تير 1361 سيدمحسن موسوي كاردار سفارت ايران در لبنان به محل استقرار قواي محمد رسولا... در پادگان زبداني آمد و خواستار ملاقات فوري با فرمانده نيروهاي اعزامي شد. موسوي تمام ماجرا را براي احمد تعريف كرد و احمد بلافاصله آماده رفتن شد گروهي از نيروها از او خواستند تا اين مأموريت را به آنها واگذارد اما احمد با لحني ملايم گفت: " نه برادرها! خودم بايد بروم شماها آماده باشيد كه هر چه زودتر برگرديد تهران ".
حاج احمد متوسليان به همراه "سيد محسن موسوي "، "كاظم اخوان " و "تقي رستگار "، با ماشين پلاك سياسي سفارت و اكيپهاي حفاظت ديپلماتيك ژاندارمري لبنان عازم بيروت شدند. در فاصله بيست كيلومتري بيروت اتومبيل آنها درمنطقه معروف به "حاجز برباره " توسط يك پست ايست ـ بازرسي متوقف شد. نيروهاي شبه نظامي "فالانژ " به رياست "ايلي جبيقه " و فرماندهي نظامي "سمير جعجع "(فرمانده نيروهاي موسوم به "قوات لبنان ") چند روز قبل پاسگاه حاجز برباره را برپا كرده بودند. آنها ماشين سفارت را متوقف ساخته و بدين ترتيب حاج احمد متوسليان و سه تن از همراهانش در ساعت 12 ظهر روز 14 تير 1361 به اسارت فالانژيستهاي لبنان در آمدند.
آنگاه "جورج سوري " از اعضاي فالانژها ، خودروي ديپلمات هاي ايراني را براي صحنه سازي پس از گروگان گيري ، ازمحل حاجزبرباره به شهربندري طرابلس درشمال لبنان منتقل و در يكي از خيابانهاي طرابلس آن را رها كرد.
امروز پس از گذشت 26 سال از آن واقعه تلخ و سپري شدن بيش از 9490 روز ،تقديري جز نامعلومي سرنوشت براي احمد و يارانش رقم نخورده است. اگر چه مسئوليت مستقيم اين جنايت بر دوش رژيم صهيونيستي است و اين رژيم بايد پاسخگو باشد اما از اهمال ، سستي و بي توجهي مسئولين سياسي و ديپلماتيك ج.ا ايران بويژه دستگاه ديپلماسي كشور ( وزارت خارجه) نبايد چشم پوشي كرد.
احمد مؤسس حزب الله لبنان
هرچند نيروهاي اعزامي به لبنان و سوريه نتوانستند در هيچ عمليات نظامي مستقيماً بر ضد اسرائيل وارد عمل شوند اما همين حضور مغفول آنها باعث شكلگيري هستههاي مقاومت حزب در لبنان گرديد.
فرمانده وقت سپاه پاسداران محسن رضايي در اين باره ميگويد: " ... خب حاج احمد و ساير دوستان ما كه در قالب قواي محمدرسولا... به سوريه و لبنان رفته بودند فعاليتهايي را هم انجام دادند كه مهمترين آنها پايهگذاري تشكيلات مقاومت اسلامي در لبنان بود يعني در حقيقت مقاومت اسلامي لبنان از طريق تأثير معنوي و مادي حضور برادران تيپ 27 شكل گرفت منتهي ما خود اين تيپ را نتوانستيم بصورت منظم بكار بگيريم ".
مهم ترين و اساسي ترين اقدام حاج احمد متوسليان در اعزام به جبهه لبنان و سوريه تأسيس و پايه گذاري "جنبش انقلابي حزب الله لبنان " است.
راوي اين روايت جذاب و دلكش معاون وقت حاج احمد در نيروهاي اعزامي به لبنان است . اين روايت بسيار طولاني است اما مختصر آنكه:
" حاج احمد متوسليان از هنگام قدم نهادن به خاك سوريه تا هنگام اسارت، با سران گروههاي انقلابي شيعه لبناني جلسه دو جلسه راهبردي برگزار نمود . اين جلسات با پيشنهاد وي و هماهنگي و مشاركت اين گروهها برگزار شد.در جلسه نخست حاج احمد پيشنهاد متحد شدن اين گروهها و تأسيس تشكيلات واحدي را به منظور مبارزه با اشغالگران صهيونيست و با محوريت تفكر انقلاب اسلامي و رهبري امام خميني(ره) مطرح نمود ودر ضمن به آنان يشنهاد كرد تا فعاليتها و اقدامات خود را با همكاري نيروهاي اعزامي محمد رسول الله(ص) هر جه سريعتر آغاز نمايند.
جلسه دوم در شهر بعلبك لبنان و در يكي از خانه هاي سفارت ايران در آن شهر و با حضور سران گروههاي مبارز شيعه برگزار گرديد.از آنجا كه نيروهاي اعزامي و همچنين حاج احمد شناختي بر اين گروهها نداشتند ، "سيد حسين موسوي " معروف به "ابوهشام " ، مؤسس و رهبر گروه "امل اسلامي "( انشعابي از امل به رهبري "نبيه بري ") وظيفه معرفي ، آشناسازي و نيز فراخواني سران اين گروهها را در اين جلسات بر عهده داشت.
جلسه دوم درست چند روز پيش از اسارت حاج احمد ،با حضور بزرگاني چون شهيد "سيد عباس موسوي "، "شيخ صبحي طفيلي "، "سيد حسين موسوي "، "شيخ محمد يزبك " و ديگر رهبران شيعه صور و صيدا برگزار شد. دراين جلسه علاوه بر حاج احمد ، "حاج ابراهيم همت " ، "شهيد اكبر حاجي پور "، معاون حاج احمد در نيروهاي اعزامي سپاه پاسداران به لبنان و همچنين چند تن از مسئولين سفارت ايران در لبنان حضور داشتند.
در اين جلسه ، حاج احمد با تأكيد بر وحدت فرماندهي و رويه گروههاي مبارز شيعه لبناني در مبارزه با اسرائيل مسئله جديدي را طرح نمود. وي پيشنهاد كرد تا اين گروهها نام تشكيلات انقلابي و مقاومت تازه تأسيس خود را " حزب الله " بنامند.وي اين مسئله را چندين بار و با تأكيد فراوان مطرح نمود و از آنجا كه سران اين گروهها حاج احمد و نيروهاي اعزامي سپاه پاسداران به لبنان را نماينده امام(ره) مي دانستند لذا رابطه ولائي بين حاج احمد و خود مي ديدند. بر همين اساس نه تنها با طرح حاج احمد مخالفت نكرده ، بلكه در همان جلسه آنرا با آغوش باز پذيرفتند و همگي متفق القول بر آن صحه نهادند و به عنوان صورت جلسه آنرا نوشته و امضاء نمودند. و اينگونه بود كه "حزب الله لبنان " متولد شد. "
براستي چه كسي فكر مي كرد كه نهال نورس و كوچك حزب الله لبنان كه آن روز در آن جلسه در شهر بعلبك به دست پر اخلاص وپرتوان حاج احمد كاشته شد امروزه به سرو تناور و تنومند حزب الله لبنان به رهبري خلف صالح حاج احمد متوسليان و سيد عباس موسوي تبديل شود. حزب الله لبنان امروز تأويل همان "شجره طيبه " اي است كه قرآن دربارهاش فرموده است "واصلها ثابت و فرعها في السماء ". همان جنود حقي كه پشت ارتش چهارم جهان را در جنگ 33روزه به خاك ماليد و هيمنه دجال صفت آنرا در هم كوبيد تا ديگر بار مصداق اين آيه شريفه باشد كه " كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله ".
شجره اي كه درست به فاصله دو سال پس از آن جلسه پربركت ، عرصه را آن همه بر فرزندان غاصب و صهيونيست آل يهودا تنگ نمود كه براي شناخت اين دشمن جديد و پيچيده از نظر آنها، مجبور شدند اولين "كنفرانس شيعه شناسي "را در سال 1984 در دانشگاه تل آويو و با حضور 400 تن از برجسته ترين شيعه شناسان و اسلام شناسان اسرائيل و غرب برگزار نمايند.
سلام و درود خدا بر احمد متوسليان و سه يار در بندش، بني مسجون حضرت روح الله(س) . سلام بر او كه هماره سپاه محمد رسول الله(ص) را فرمانده است . آري حاج احمد براي ما هميشه فرمانده است.
فرمانده سپاه محمد رسول الله(ص) و فرمانده و علمدار رشيد "حزب الله ". سلام بر او و سلام بر رزمندگان حزب الله . سلام خدا بر او آن هنگام كه بدنيا آمد، و آنگاه كه از اين دنيا مي رود و آن هنگام كه در روز رستاخيز بر مي خيزد. ما چشم به راه ديدن روي "شمشير خميني(ره) " در سپاه مهدي موعود(عج) و در روز موعوديم.
منابع:
1.همپاي صاعقه . گلعلي بابائي و حسين بهزاد
2.در انتهاي افق . حسين بهزاد
3.چهل و شش يادداشت . رضا گلپور
4.پاره هاي پولاد . حميد داوودآبادي
5.پس از بحران . اكبر هاشمي رفسنجاني، خاطرات سال 1361
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|